.:: شما در حال بازديد از اولين وبلاگ اختصاصي روستاي دودان هستيد ،هرگونه طرفداري از مذهب مسلک و جريان سياسي در اين پايگاه کاملا رد شده و صرفا تمامي مطالب جهت معرفي روستاي دودان بوده و در صورت مشاهده واطلاع به مديريت وب از طريق فرم ارسال ايميل به ما در انتهاي اين صفحه در اسرع وقت پيگيري خواهد شد .::. آدرس وبلاگ :http://dawan.blogfa.com
امکانات
اخبار روستاي دودان
لينک دوستان
لوگو

 
    مهرداد محمدی
    بزودی........

این وبلاگ در حال طراحی وساخت مجدد می باشد،لذا از تمامی دوستان وهم روستاییان عزیز که قادر به کمک در بازسازی وبلاگ هستندتقاضا داریم که ما را از نظرات وکامنت های خود بهرهمند سازند.ما همواره منتظر فیلم وعکس ها ویا هر گونه اطلاعات مربوطه از جانب شما بزرگواران هستیم.

                     با تشکر مدیریت وب          لقمان محمدی

E-mail:Silent_song1373@yahoo.com

Mob:09187159433


  + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 23:7 
 
    مهرداد محمدی
    گزارش هفته نامه سوران از عملکرد و فعالیت های دهیاری روستای دودان
 مشروح مقاله به نقل از هفته نامه سوران بدون دخل و تصرف

یکی از قدیمی ترین روستاهای اورامانات به گواهی واستناد تاریخ روستایی در ۱۲ کیلومتری بخش باینگان بنام دودان واقع و از مستندات تاریخی چنان بر می آید سکنی گزیدن آدمیزاد در این روستا همزمان است با استقرار مردم در بندر بصره عراق می باشد.

دودان از قدیم الایام مهد شخصیت های عارف و متدین و روشنفکر از جمله پیر میکائیل مشهور به پیر شش پنجه یا پیر هزار ماله جاف،مولانا خالد ذوالجناحین سر سلسله طریقه نقشبندیه و دهها انسان فرهیخته و شاعر دیگر از جمله پیر داود دودانی،باباجلیل دودانی،داودسور،میرزاقلی دودانی،سمن خانم و باباسرهنگ را نام برد این روستای کهن در تقسیمات کشوری مرکز دهستان ماکوان از توابع بخش باینگان بوده،مردمان این دیار همانند سایر روستاهای خطه سرسبز اورامانات از کمترین امکانات رفاهی در رژیم ستم شاهی برخوردار نبوده ویا اگر برخوردار بوده بسیار انگشت شمار بوده که پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شکل گیری آن مسئولین محترم و خدمتگذار،توجه به مناطق محروم را در سرلوحه کار خویش قرار داده که شاهد خدمات ماندگار از جمله:

۱-مرکز تلفن دیجیتال۲۵۶ شماره

۲-خانه بهداشت

۳-ساخت مدارس راهنمایی

۴-اجرای فاز اول طرح هادی این روستا

۵-مرمت وبازسازی مسجدجامع توسط موسسه حراء

۶-بازسازی و نوسازی دبستان شهدای دودان

۷-تاسیس شرکت تعاونی روستایی و فروشگاه مصرفی و احداث جایگاه سوخت

۸-احداث ساختمان دهیاری

۹-راه اندازی شبکه های تلوزیونی۱و۳وزاگرس

۱۰-آسفالت جاده دودان-باینگان

۱۱-دفع زباله و پس ماندها به صورت یومیه

۱۲-ساخت مسجد

۱۳-برق رسانی

۱۴-سنگ فرش کوچه های اصلی داخل روستا

۱۵-دیوار سازی و احداث ۶ دهنه پل با مشارکت های مردمی

۱۶-اجرا و اصلاح شبکه معابر

۱۷-لوله کشی آب شرب

۱۸تبدیل جوی آب باغات از سنتی به بتنی

۱۹-پله بندی داخل روستا

۲۰-تخصیص اعتبار به مبلغ یکصدوهشتادوشش میلیون تومان جهت آبرسانی از دره زیته به روستای دودان با توجه به اهدای چشمه از طریق یکی از خیرین روستای زردویی به نام عنایت چراغی

۲۱-نصب آنتن تلفن همراهBTS

۲۲-تقویت پوشش برق معابر

۲۳-احداث دو واحد پرورش ماهی از طریق اختصاص وام بنگاههای زود بازده که به بهره برداری رسیده و زمینه اشتغال دهها نفر را فراهم نموده است

 همچنین اهدای یک دستگاه تراکتور و یک دستگاه موتور سیکلت از طرف استانداری کرمانشاه به دهیاری و بازنگری اجرای طرح هادی و پیگیری و اجرای طرح ورودی روستا و آسفالت جاده دبستان شهداء با همکاری موسسه خیریه حراءدر آینده و آبرسانی سیار و تهیه پلی اتیلن برای آب شرب روستا و باغات با همکاری جهاد کشاورزی و آب و فاضلاب روستایی از جمله این خدمات بعد از انقلاب می باشد.

(توضیحا کلیه موارد نامبره در بند آخر هم اینک اجرا شده)

در پایان ضمن تشکر از کلیه مسئولین خدوم و خیرین این روستا از گذشته تا به حال که قدمی برای عمران و پیشرفت این روستای تاریخی بر داشته اند و به عناوین مختلف در تمامی زمینه ها ما را یار و یاور بوده اند استدعا دارد با توجه به قدمت تاریخی،مرزیبودن،محرومیت منطقه،وجود امامزاده هایی همچون پیر میکائیل،پیر داود،وجود قرآن های خطی مربوط به دوره تیموریان و دهها آثار دیگردر بحث گردشگری از جمله منطقه توریستی بوزین مرخیل در این خطه استدعا داریم که در خصوص اشتغال زایی،تبدیل مابقی جوی باغات سنتی به بتنی با توجه به استعداد بالقوه این روستا برای کاشت درخت انار،گسترش دامداری و خارج ساختن آن از روش سنتی به علمی،احداث پایگاه آتش نشانی،اختصاص یکدستگاه بیل مکانیکی به منظور درامدزایی برای دهیاری و تسریع در روند طرح های عمرانی،ساخت اماکن ورزشی،احداثکتابخانه عمومی،احداث جاده کوهستانی به کنه*به منظورگسترش طرح طوبی و آبخیزداری و گسترش دامداری،نصب ایستگاه پمپاژآب جهت آبیاری باغات بالادست،احداث جاده کمربندی داخل روستا از خواسته های مردم روستای دودان بوده که امید است کمافی سابق مورد بذل توجه و عنایت ویژه مسئولین تلاشگر و خستگی ناپذیر واقع و به عنوان یادگاری ماندگار،مانند سایر طرحهای اجرا شده در این دیار باشیم.

دهیار روستای دودان:اختیار رحیمیان

*کنه:نام منطقه ای ییلاقی در این روستا می باشد.


  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 20:50 
 
    مهرداد محمدی
    دایه تبریز اورامی

دایه تبریز اورامی (قرن چهارم ه ق)

بی بی تبریز اورامی از زنان پرهیزگار و با تقوای سده ی چهارم ه ق است. بنا به نامه ی سرانجام بی بی تبریز از زنان صالحه ی قرن چهارم ه ق بوده که به خدمت بابا سرهنگ رسید و از فیض و دانش او بهره مند گردید  و از دست او خرقه پوشیدهع و در راه حق کوشید و عاقبت شربت شهادت نوشید. این بانوی متقی که از سرزمین اورامان برخاست به ارشاد زنان روزگار خود می پرداخته و بارها از دست بابا سرهنگ خرقه (لباس عالمان) دریافت کرده . وی زنان را در جم خانه هدایت می نموده است.

از دایه تبریز اورامی, دو بیتی هایی به جای مانده که بسی دلنشین و شیواست اینک برخی از دو بیتی های او نقل می شود:

رازن پیاله م, رازن پیاله م ** سر سامم نه بزم رازن پیالم

 باده ی پیالم یاوا و نالم  **  چکمه ناله کم برز بی نه عالم

یعنی: پیاله ی باده ام از شهر اسرار به من عطا شده, من از بزم یاران جم خانه در عجبم, به راستی آن باده ی ناله درونم را تسکین داد, دیگر ناله ام در عالم بلند نمی شود.

جم پی راسانن, جم پی راسانن **  یاران یاوران جم پی راسانن

هر کس نیو کی کر و آسانن **  جم پی روشنی زیل خاسانن

یعنی: ای یاران, برگزاری جم برای راستان است, هر کس نیکی کند کارش آسان و دلش روشن می شود و برگزاری جم برای روشن شدن دلهاست.

زیل کران روشن, زیل کران روشن **  یاران و خوره زیل کران روشن

سرسپرده بان و یاری روشن  ** بسازن پری ویتان یو جوش

یعنی: ای یاران با خوره دلتان را تابناک کنید و به مسلک پارسایان سرتان را بسپارید و به آن بگروید, زیرا راه روشن پارسایان راه خوبی است و برای آینده خود جوشنی بسازید.

واژه ی خوره که در این دو بیتی آمده است , نوری را گویند که از جانب حق تعالی بر خلایق فایز می شود که به وسیله ی آن قادر می شوند به ریاضت و حرفت ها و صنعت ها. از این نور آنچه خاص است, به بزرگان عالم و عادل تعلق می گیرد. در نامه ی سرانجام آمده است: خوره, نوری است که از ذات الهی ساطع گردد و بدان نور مردم بر یکدیگر ریاست یابند و به معرفت آن هر یک بر عملی و صناعتی متمکن گردند.

جمع آوری مطالب فرزاد راوند


  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 20:32 
 
    مهرداد محمدی
    بابا گرچک هورامی

بابا  گرچک هورامی (قرن چهارم ه ق)

بابا گرچک هورامی, از اهالی هورامان و به کمالات صوریه و معنویه مشهور, و عاشقی مجرد و سالکی موحد بوده است بنا به نامه ی سرانجام, وی از مرشدان والا مقدار بوده است که در جوانی خدمت بابا سرهنگ دودانی رسیده و از دانش او گل ها چیده است. بابا گرچک, عمده ی اوقات, خود را به عبادت و ریاضات مشغول نموده است و در اواخر قرن چهارم ه ق وفات یافته است. در خلاصه ی سرانجام آمده است.

بابا گرچک, آن هادی راه هدایت, از اماجد مجذوبین و اکابر محبوبین بوده, و ارادت خاصی به بابا سرهنگ دودانی داشته است. بابا گرچک اورامی در سرودن اشعار کردی و نواختن تنبور, دست والایی داشته و سروده های خود را در جم خانه با نوای تنبور می خوانده و حضار را شیفته ی خود می کرده است اینک چند دو بیتی از او نقل می شود:

گرچک او گرچک او گر   ** خوا جام سرهنگا گرچک او گر

نخجیروانی یونجی پیکر  ** پری نخجیرم گردنش لنگر

یعنی: من گرچک افگار و پریشانم, رهبرم نیز بابا سرهنگ است, اما یک شکارچی به نام یرنج برای شکارم مترصد شده و می خواهد مرا از رهبرم دور کند, ولی من تاب فراق او را ندارم.

لالم لالی وا, لالم لالی وا  **  ویم قس لیوه لالم لالی وا

لیلم یرنجن حالم حالی وا   ** لالم خواجا ما ای خیالی وا

یعنی: لعل و گوهرم بسی زیبا و گران بهاست و مانند قیس عامری دیوانه و سرگشته شده ام و یارم یرنج نام دارد, و برای او آرام ندارم و لعل و گوهرم نیز بابا سرهنگ است.

پیاله م پرن, پیاله م پرن  **  ویم مست و آنه پیاله م پرن

مستیم و میل او خاون درن  ** میخانه م نه دل شارکی سرن

یعنی: من مستم و پیاله ام هم پر از باده است و مستیم به آرزوی خداوند صاحب در است. میخانه ام هم در میان شهر اسرار است (واژه در که در دو بیتی بالا آمده است بنا به نامه ی سرانجام, اشاره است به خداوندگار که نخست در میان دری بود و در ژرفای دریا به سر می برد. سپس به در فرمان داد تا متلاشی شود. از پاشیدگی آن دود به هوا بلند گردید و آسمان و ستارگان را آفرید. در حدیثی قدسی هو واژه ی در نمودار گنج پنهان بودن خدا, پیش از خلقت است که از زبان خدا چنین می گوید:" کنت مخفیا, فاحببت ان اعرف, فخلقت الخلق یکی اعرف." یعنی: من گنج پنهان بودم پس دوست داشتم که شناخته شوم, پس از آن مردم را آفریدم تا شناخته شوم.

نه دلی, نه دلی دری  ** شام آماوشی نه دلی دری

جه دل در براماوا خوی   **  ساز نازام و آسمان و هوری

یعنی: خداوند به درون در رفت و سپس از در برآمد و زمین و آسمان و خورشید را پدید آورد.

جمع آوری مطالب فرزاد راوند


  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 20:30 
 
    مهرداد محمدی
    بابا یورنج کلاتی

بابا یورنج کلاتی ( قرن چهارم هجری قمری)

بابا یورنج کلاتی, بنا به نامه سرانجام اعلم علما و افضل فضلا و ارشد مرشدین زمان خود بوده است وی در آغاز سده ی چهارم ه ق در کلات خراسان دیده به جهان گشود. سالها در خدمت علمای آن دیار تحصیل کرد و از دانشمندان برجسته و به نام خراسان بود و چون نام و آوازه ی بابا سرهنگ دودانی را شنید به اورامان سفر کرد و در خدمت بابا سرهنگ کسب فیض نمود و در همانجا بدرود حیات گفت.

از بابا یورنج دوبیتی هایی به زبان فارسی و اورامی به جای مانده است .

جمع اوری مطالب از فرزاد راوند


  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 20:28 
 
    مهرداد محمدی
    بابا سرنج کلاتی

بابا سرنج کلاتی (قرن چهارم ه ق)

 بابا سرنج کلاتی, بنا به نامه سرانجام, اعلم علما و افضل فضلا و ارشد مرشدین زمان خود بوده است. وی در آغاز سده ی چهارم هجری قمری در کلات استان خراسان دیده به جهان گشود. سالها در خدمت علمای آن دیار تحصیل کرد, سپس به اورامان رهسپار شد و در خدمت بابا سرهنگ کسب فیض نمود و تا آخر عمر در همان جا ماند. از بابا سرنج کلاتی دو بیتی هایی به جای مانده که اینک برخی از انها نقل می شود:

درونم کیلن, درونم کیلن  ** پری دماروچ درونم کیلن

هانا و امیدم آنه ولیلن     **  چمکه جمیان بستن و میان

یعنی: درونم تنگ است و برای آینده بسی اندوهگینم اینک امیدم به یار است, زیرا انجمنی پدید آوردیم و یار در آن انجمن نوید آینده را به ما داد.

یاشاها نامن, یاشاها نامن   ** یاران گرد مالتو یاشاها نامن

پی سردی دمان و تو پنامن ** مهرت بنما نه سرهنگت نامن

یعنی: ای شاه من به تو پناه آورده ام, زیرا یاران همه سرگردانند و من برای سردی زمان به تو پناه می آورم که به ما مهر بورزی و محبت کنی.

سرنج سرهنگ, سرنج سرهنگ **  کلاتینان سرنج سرهنگ

پی نورد زام شستمن خدنگ  **  سرهنگ او کسن بیگانگان ارژنگ

یعنی: من سرهنگ کلاتی ام و پیرو بابا سرهنگمو او مرا رهبری می کند, به فرمان او برای آیین و وطنم با بیگانگان می جنگم, بابا سرهنگ چنان رهبری است که با بیگانگان ارژنگی جنگید و آنان را از برد.

ای راگه راسن, ای راگه راسن  ** یاران یاوران ای راگه راسن

ار کسی راس و خداشناس    **  مزا نو راگه ی یاری چه خاسن

یعنی: ای یاران, ای یاوران, این راه, راه راستی و درستی است, اگر کسی درست کردار و خداشناس باشد, پی می برد و می داند که راه حقیقت چقدر خوب و درست است.

جمع آوری مطالب از فرزاد راوند


  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 20:27 
 
    مهرداد محمدی
    بابا قیصر هورامی

بابا قیصر هورامی (قرن چهارم ه.ق), بنا به نامه ی سرانجام, در آغاز سده ی چهارم ه.ق می زسته است. وی عارفی آگاه و صاحب جاه از سرزمین اورامان بوده و مدت ها در تویلی(شهر طویله عراق) و دودان تحصیل نموده است. چندی در خدمت بابا سرهنگ بوده و در حلقه ی اهل سلوک و سیر قدم نهاده تا عارفی سالک گشته است.

بابا قیصر اورامی در در تنبور زدن و سرودن اشعار کردی دست والالیی داشته و بیش تر اشعارش که دو بیتی است درباره ی راه و روش پارسایان سروده شده است, این ابیات از اوست:

زوانم لال بو, زوانم لال بو                       و بی نام تو زوانم لال بو

از که لال توم هنی نه بال بو                     بی با کم یا گه م ار کور و هال بو

یعنی: من اگر تو را پیوسته یاد نکنم از خدا می خواهم که زبانم را لال کند, من که لعل و گوهر پربهای تو را به بازو بسته ام دیگر چنانچه در غار و کوههای سخت هم زندگی را بگذران هیچ باک و پروایی ندارم, زیرا لعل تو را همراه خودم دارم.

گنای بی شمار, گنای بی شمار                    قیصر نانی گنای بی شمار

گورم سرهنگایو رتشن هزار                      چنی هه زارم بیام و شابار

یعنی: من بزه کارم و قیصر نام دارم, رهبرم هم بابا سرهنگ است که هزار جامه دارد و با هزاره او من ظاهر شدم.         

 

 

در میان ملل مختلف معروف است که هر هزار سال بزرگی ظهور می کند. به عقیده ی زرتشتیان از سه بذری که زرتشت پراکنده در اوقات معینی سه دوشیزه بارور شده و هر یک معصومی خواهد زایید. نخستین, نام هشداراست که در آغاز هزارک اول ظهور می کند, دو دیگر هشدارمه که در ابتدای هزارک دوم طلوع خواهند نمود, سه دیگر سوشیوس است که در آغاز هزارک سوم پیدا می شود, واین شخص (سوشیوس) جهان را به پاکی و کمال می رساند عقایدی که زرتشتیان راجع به علائم ظهور این سه معصوم دارند و کارهایی که از آنها به منصه ی ظهور می رسد, در این مختصر نمی گنجد, مقصود این است که اعتقاد به ظهور بزرگی در راس هر هزار سال از معتقدات ایرانیان قدیم است ومسیحیان نیز از آن استقبال کرده اند. در ایران بعد از اسلام, عدد هزار همچنان دارای اهمیت خاص بوده و در امثال آمده است که بعد از هزار, شماری نباشد. ناصرخسرو گوید:" آنچه شماراست, جمله زیر هزار است." خاقانی شروانی هم راجع به ظهور بزرگی در راس هر هزارک می فرماید:

        گویند که هر هزار سال از عالم                              آید به وجود اهل وفایی محرم

        آمد زین پیش و مانزاده ز عدم                                آید پس از این و ما فرورفته به غم

 

      دیوانه و مستم, دیوانه و مستم                                 پری بالای تو دیوانه و مستم

     مست باده که ی روج الستم                                     بگیره دستم, ار خاس, ار کستم

یعنی ای یار من دیوانه بشن و بالای تو هستم و مست باده ی روز است, پس اگر مرا نیک می پنداری, دستم را بگیر و راهنماییم کن.

 

   نه اورامانن, نه اورامانن                                          بهشت برین نه اورامانن

  موروان, هزاران, نه سردارانن                                    نواشان پری بزم یارانن

یعنی: بهشت برین در اورامان است, پرندگان گوناگون و بلبلان بر شاخه ی درختان نواخوانی می کنند, یاران هم بزمی آراسته اند و به نوای پرندگان گوش می دهند, و پرندگان هم پیوسته نواهای دل انگیز سر می دهند.

اورامان بخشی از توابع استان کرمانشاه و نزدیک خط مرزی ایران و عراق واقع شده است, امتداد رشته کوههای شاهو اورامان را به دو قسمت مشخص تقدیم می کند. قسمت شمالی آن را اورامان تخت و قسمت جنوبی را اورامان ---------- و حد فاصل بین آنها را اورامان دزلی می نامند.

اورامان تخت چنان که از نام آن پیداست ناحیه ---------------- است که در دامنه های خاوری کوه های اورامان و در جنوب غربی شهر سنندج واقع شده است و از جانب مغرب به شهر زور محدود است آب و هوای آن معتدل و خاک آن برای محصولات زراعی چندان مساعد نیست ولی در عوض به دلیل وفور جنگل, مردم آن از محصولات جنگلی استفاده می کنند. در آنجا انار و انجیر و مازور و بلوط زیاد بدست می آید.

چنان که گفته شد قسمت جنوبی اورامان را اورامان -------- می نامند که کوهستان ممتدی است و حتی یک جلگه هم در ان دیده نمی شود. کوههای اورامان عموما مستور از جنگل است و جنس سنگهای کوهستانهای ان, سنگهای ------ و احجار آتش فشانی داخلی است. رودخانه ی معروف سیروان در قسمتی از مرز باختری اورامان ------- جاری است همچنینی رود کوچکی به نام هجیج در مزر شرقی آن جریان دارد.

به علت ارتفاع زیاد کوهها و آب فراوان آبشارهای زیادی در این منطقه دیده می شود آرامگاه سلطان اسحاق برزنجه ای در نزدیکی های رودخانه ی سیروان واقع شده است سلطان عبیدالله, برادر امام رضا (ع) نیز در روستای هجیج مدفون است که اهالی او را کوسه ی هجیج می گویند. اهالی این روستا لباس و عمامه و کلاه مخصوصی دارند که در تمام دنیا به وسیله ی آن شناخته می شوند و در جلوی آبادی هجیج بر روی رود سیروان, پلی از مو ساخته اند که آن را ونن می گویند و جز اهالی کسی جرات ندارد از روی آن بگذرد, زیرا استحکام مو قابل اعتماد نیست به علاوه آن را شبکه شبکه مانند نردبان ساخته اند و همین که پای مسافر بلغزد به درون رودخانه پرتاب می شود. بدتر از همه این پل متحرک است یعنی به هنگاک عبور جست و خیز می کند و به طرف یمیم و یاسر جست و خیز می کند, اهالی هجیج الاغ را دست و پا بسته به دوش می گیرند و از روی آن به آسانی می گذرند.

جمع آوری مطالب از فرزاد راوند


  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 20:25 
 
    مهرداد محمدی
    قطب العارفین و فخر العاشقین بابا سرهنگ دودانی

قطب العارفین و فخر العاشقین بابا سرهنگ دودانی (متولد سال 324 ه.ق), فرزند ابراهیم دودانی در سده ی چهارم ه.ق می زیسته است. بنا به یادداشت خطی کاکار دائی وی در سال 324 ه.ق در اطراف کوه شاهو که در دوازده فرسنگی جنوب شهر سنندج است متولد شد چنان که در همان جا می گوید: " و سنه ی سیصد و بیست و چواری هجری هاتف نام آو جه شاهو چری" یعنی در سال 324 ه.ق هاتف نام او را از کوه شاهو بانگ زد. بنا به نامه ی سرانجام بابا سرهنگ در آغاز به شیوه ی درویشی می زیسته, سپس خود را مظهر الوهیت خوانده و عده ی زیادی به او گرویده اند. نام چند تن از یارانش بدین قرار است:

بابا رتاف, بابا قلم, بابا روم, بابا خونکار, بابا نوا, بابا یرنج, بابا قیصر, بابا گرچک, بی بی صبوره, بی بی تبریز, بابا سرنج, بابا ابراهیم.

بابا سرهنگ دودانی در پایان سده ی چهارم ه.ق در دیه ته و یه له اورامان در مرز ایران و عراق امروزی وفات یافته و آرامگاهش هم اکنون زیارتگاه اهل حق است. از بابا سرهنگ دودانی و یارانش دوبیتی هایی به جا مانده است که به نام دوره بابا سرهنگ معروف می باشد, اینک برخی از دوبیتی ها وی نقل می شود:

پی آمانتان پی آمانتان ** گرد آماده بان پی آمانتان

از ملهم منم نه زامانتان ** مرسم و حق امامانتان

یعنی همگی برای نبردی بزرگ آماده شوید و من هم به زخم هایتان مرهم می نهم و حق پیشوایان و رهبرانتان را که جان خودشان را از دست داده اند می گیرم.

سرهنگ دودان سرهنگ دودان  **از که ناممن سرهنگ دودان

چنی ایرامانان مگیلم هه ردان  ** مکوشم پری ئائین کردان

من که سرهنگ دودانم هماره با درویشان همه جا را می گردم و کوششم برای احیای آئین کردان است.

هایاگه م چولن هایاگه م چولن  ** ووینه ی فرهاد هایاگه م چولن

لالم نه بالن, پوستم نه کولن **هامدمم کوهن یاران نه هولن

اینک مانند فرهاد جایگاهم بیابان گشته و بازوبند لعل در بازو و پوستین به تن دارم و همه ی همم کوه است و یاران بی آرام هستند.

هفتم سر خیلن هفتم سرخیلن ** جه آسمان دا هفتم سرخیلن

دو یک ورنگی نه گشت و گیلن**  هر یک پی کاری آواره و ویلن

هفت تنم در آسمان سر دسته ی فرشتگان اند که هر یک به کاری سرگرمند و هر یک دنبال کاری هستند و در آسمان پراکنده اند.

اشاره است به هفتن یا هفت امشاسپندان که در آئین رزتشت عبارت است از شش فرشته به نام های: بهمن اردیبهشت, شهریور سپندارمذ, خرداد, مرداد که با خود اهورامزدا یک واحد هفتگانه بوجود می آورند اما در مسلک پارسان نمودار هفت تن از پاکان که سمت پیری و دلیلی و نیابت سلطنت عرفانی را داشته اند.

راسی خاسین راسی خاسین  ** یاران, یاوران راسی خاسین

خاسیچ پی راسی هر نه پاسین ** وشی و وشبختی جه رای راسین

راستی بهترین نیکی است, ای یاران ای یاوران, راستی بهترین نیکی است, نیکی هم برای راستی پیوسته پاس می دهد, خوشی و خوشبختی در راه راستی به دست می آید.(اشاره است به کلام زرتشت که در اوستا می گوید راستی بهترین نیکی و خوشبختی برای کسی است که او راست باشد برای بهترین راستی چیزی که در -------- توصیه شده, و به واسطه ی اصرار و پافشاری ازمختصات دین زرتشت شمرده شده می شود مسئله ی راستی است. داریوش شاه در یکی از کتیبه هایش می گوید خدایا! این کشور را از دروغ و خشکسالی محفوظ بدار.)

راهر راسین, راهر راسی ** راهر یکیون, اویچ راسین

هانا ای یاران وهشت خاشین ** گر خاسی نبو دنیا داسین

یعنی: راه پیوسته راستی است راه یکی است و آن هم راستی است, زنهار ای یاران بهشت نیکی است, اگر نیکی نباشد دنیا بسیار بد است. (راستی نزد اهل سلوک, استوای قطب است در وفا و صفا و منع و عطا, و آن از مراتب محبت است و آن را پنج درجه است:صفا, غیرت, اشتیاق,ذکر محبوب و تحیر.)

زرتشت نیز درباره ی راستی گوید:" راه یکی است که آن راستی است و آنهای دیگر همه بیراه اند.)

یاریمان نیا پاگل و پاترم  ** تا هر بلالن و آزرم و شرم

نه راگه ی خوتان زیلتان کرن گرم ** ای روزگار پوچن مویر و چون ورم

یعنی: مسلک پارسایان را برای مردم پی ریزی کردم تا پیوسته با آزرم و شرم استغاثه کنند, در راه خداوند قلبتان را گرم کنید, این روزگار پوچ است و چون خواب می گذرد.

جمع آوری مطالب از فرزاد راوند


  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 12:58 
 
    مهرداد محمدی
    معرفی روستای دودان (۲)

معرفی روستای دودان (۲) 

دودان یكي از قديميترين روستاهاي اورامان و مركز روشنفكري و علمي در سطح اورامانات بوده ، اين روستاي زيبا در دوازده كيلومتري بخش باينگان قرار گرفته ونماي خيلي زيبايي دارد. 

منطقه ايست گرمسيري وسنگلاخي همين سنگلاخ بودن باعث شده تا مردم اين روستا از راه دامداري بويژه پرورش بز امرار معاش كنند . عشق وعلاقه مردم اين روستا باعث شده كه تاكنون در آنجا بمانند وهيچگاه اين وطن مقدس خود را تنها نگزارند .اعتقادات ويژه اي براي خود دارند . مثلا انارهايي در باغهاي دودان وجود دارند كه رنگ دانه وپوست آنها مشكي است و معتقدند كه اين انارها را حضرت خزر كاشته وجهت مداواي بيماري دل درد بكار مي برنند و بسيار موثر است . يكي ديگر از ويژگي هاي اين روستاي تاريخي مقبره ي پير ميكائيل كه يكي از نودو نه پير اورامان است مي باشد . كساني كه به مريضي تب ولرز مبتلا مي گردند بر سر مرقد پير ميكائيل مي روند بعد از چند دقيقه شفا مي يابند . پير ميكائيل را به چند نام مي شناسند و معروف است به پير شش پنجه و او را پير هزار مال جاف هم مي گويند . زماني طايفه ي پير ميكائيل در دودان هزار خانوار بوده اند اما متاسفانه به علت كوچ بي رويه  امروزه رونقي براي اين روستا نمانده است . اكنون حدود پنجاه خانوار از طايفه ي پير ميكائيل در آنجا هنوز سكونت دارند . تعدادي از مردم معتقدند آب دهان آنها جهت بيماري پوستي ( واله مه ن ) به كار مي رود . از ويژگي هاي ديگر دودان چشمه ي بانه سليكه و درخت تنومند بيد پير ميكائيل است . آب چشمه ي بانه سيلكه همچون كافور سفيد و از كوهي بلند سرازير و به كنار درخت بيد جريان دارد .اين چشمه تا اوايل خرداد ماه ، جاري است بعد از آن آب خشك مي شود . نزد اهالي روستا هم آب و هم درخت مورد احترام ويژه اي برخوردارند بعد از وفات پير ميكائيل عده ي زيادي از طايفه اش به قره داغ عراق رفته وتا حال پيشرفت قابل توجه اي داشته اند . مثلا مولانا خالد ذوالجناحين كه در تاريخ اسلام مشهور و سرسلسله ي طريقه ي نقشبنديه است . طايفه ي ديگري كه در دودان به جاي مانده اند به طايفه ي پير زا مشهور هستند . دوشخصيت ديگر به اسمهاي با پير و داوده سوور در دودان مدفون هستند . شخصيت ها و شاعران عاليرتبه ي ديگر در دودان زيسته اند . از جمله : پير داود دوداني ، مصطفي دوداني ، بابا جليل دوداني ، ده ده بگتري دوداني ، ميزا قولي دوداني ، سمن خانم دوداني ، بابا سرهنگ دوداني .

چند بيت شعر از بابا سرهنگ دوداني :

سه رهه نگ ده ودان سه رهه نگ ده ودان       

ئه ز كه ناممه ن سه رهه نگ ده و دان

چه ني ئيرمانان مه گيلم   هه ردان        

مه كوشم په ري ئايين كوردان

هه فتم سه ر خيله ن هه فتم سه ر خيله ن    

 جه ئاسمان دا   هه فتم سه ر خيله ن

 هه ريه ك وه ره نگي نه گشت و گيله ن      

 هه ر يه ك په ي كاري ئاواره و ويله ن

با تشکر از آقای رضایی


  + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 2:39 
 
    مهرداد محمدی
    معرفی روستای دودان(1)

معرفی روستای دودان (۱) 

دودان یکی از قدیمیترین روستا های اورامان می باشد که در دوازده فرسخی جنوب سنندج و صد وپنجاه کیلومتری شمال غربی کرمانشاه و سی کیلومتری جنوب غربی پاوه قرار دارد.

روستای دودان

دودان کلمه ای است عبری که از ریشه کلمه داوود یعنی از کلمه دوود عبری گرفته شده است که به معنی یار محبوب می باشد و شاید دلیل نام گذاری این روستا مهاجرت یهودیان(عبری زبانان)از بین النهرین به هورامان و غرب امپراطوری ایران بوده که عده ای از آنان در دودان ساکن شدند و بنا به تاریخ عبریان – هارامن یکی از پیامبران بنی اسرائیل از فلسطین عازم هورامان و آتشکده پاوه برای هدایت و رستگاری آنان شد و در آتشکده پاوه به درود حیات گفت و دودان یکی از مکانهایی است که احتمالا در آنجا به خاک سپرده شده است.

روستای دودان

در دوران ظهور اسلام نیز دودانیان جز اولین طوایفی بودند که نمایندگانی را نزد عبدالله بن عمر (مامور لشکر کشی سپاه اسلام به هورامان) فرستادندو مشتاقانه دین اسلام را پذیرفتند و این روایت اسلام آوردن دودانیان در سند سواد اعظم که توسط عبدالله بن عمر و  عمر بن خطاب نگارش یافته ،ذکر شده است و بعد از این دوران شاهد ظهور عالمان و ادیبان بزرگی چون بابا سرهنگ دودانی، بابا جلیل ،پیر میکاییل،پیر داود،مصطفی دودانی،میرزا قولی،شیخ یوسف دودانی و زنان بزرگی چون بی بی صبوره،بی بی تبریز،دده بگتر،سمن خانم،بی بی سائی و .... بوده است.

براستی باید دودان را مهد علم و ادب و شعر و عرفان هورامان دانست ، چون اگر شعر فارسی سابقه ای هزارو دویست ساله دارد شعر دودان(کوردی هورامی و فارسی) سابقه ای هزارو صد ساله دارد.

با تشکر از فرزاد راوند


  + نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 11:35 
 
    مهرداد محمدی
    پردی ور

پردی ور :

(قبله حقانی) از مشهورترین مکانهای عبادی اهل حق می باشد که به قبله ی یارسان مشهور است

پردی ور کلمه ای هورامی است و به معنای پل خورشید می باشد همچین پلی با این نام در روستای دودان وجود دارد و در کنار آن درخت تنومندی است که دودانیان معتقدند به دست پیر میکاییل کاشته شده به همین دلیل دارای احترام خاصی است چشمه ی بانه سلیکه (احتمالا هانه سلیکه-هانه به معنای کانی) از بالای آن سرچشمه میگیرد و به پای این درخت تنومند میریزد.

لازم به ذکر است مکانهایی به نام پردیور در کرند غرب و شیخان سلطان اسحاق وجود دارد.

با تشکر از فرزاد راوند


  + نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 8:37 
 
    مهرداد محمدی
    باباسرهنگ دودانی

بابا سرهنگ:

باباسرهنگ دودانی پسر ابراهیم از مشاهیر بزرگ اهل حق می باشد که در سال 324 هجری قمری در ده دودان متولد شد و در جوانی به شعر و ادب علاقه مند شد و به ممالک همجوار اسلامی سفر کرد و مشغول آموختن علم و حکمت شد سپس به دودان بازگشت و شاگردانی همچون بابا قیصر،بابا گرچک،بابا خونکار،بی بی صبوره،بی بی تبریز،بابا یورنج کلاتی،بابا سورنج کلاتی، سلطان قوژنج به حضور وی رسیدند و در نزد او به کسب فیض پرداختند.

وی در اوآخر قرن چهارم هجری در ده طه ویله ی عراق به درود حیات گفت.

قبل از آوردن کلمات و قصایص دوره بابا سرهنگ دودانی باید مسئله دونادونی راتوضیح دهیم،

دونادون یعنی جامه به جامه و در عقیده یارسان یعنی فردی که می میرد و دوباره در مکانی دیگر به دنیا می آید به عنوان مثال ممکن است شخصی که الان در ایران زندگی می کند بعد از وفاتش در کشور دیگری و در قالب شخص دیگری به دنیا بیاید.(همانند نظریه تناسخ)

دوره باباسرهنگ قبل از دوره سلطان اسحاق است به عقیده یارسانیان کاملترین دوره ذاتی دوره حضرت سلطان اسحاق بوده .

در زمان سلطان اسحاق کلماتی سروده شده که به دوره قبل از ایشان که دوره بابا سرهنگ بوده اشاره کرده است،نظیر کلمات ذیل

-پادشاه مرمو:(می فرماید)

بنیامم نهنگ،بنیامم نهنگ                               ویم بحر سرم بنیامم نهنگ

چلتن والاویژ او گرد هونگ                              ایسا سلطانم یورتما سرهنگ

(در این کلام سلطان می فرماید که در دوره قبل  بابا سرهنگ بوده)

-پادشا مرمو:

سرهنگ دودان،سرهنگ دودان                           سر نیشانم سرهنگ دودان

بیان و دعوای ملک اورامان                                 ایمه و درویشان امنان ویکان

-بنیامین مرمو:

بنیام یرنج،بنیام یرنج                                          پیر سرهنگم بنیام یرنج

قیصر موسیا مصطفی سرنج                              سرهنگ خداما رمز شاچن بنج

(بنیامین یکی از بزرگان اهل حق(یارسان)می باشد،که به دوره بابا سرهنگ اشاره می کند که ایشان یرنج بوده و پیرموسی قیصر و مصطفی دودانی سرنج بوده و بابا سرهنگ بزرگ و پادشاه ایشان بوده که خدا در این کلام و کلمات دیگر به معنای بزرگ و پادشاه می باشد)

-پیر موسی مرمو:

دامش او بره،دامش او بره                            دامیار بنیامین دامش او بره

نینا تنه نش آرو گوهره                                 شاه بازش گردن خواجای قیصره

-داود مرمو:

دامش یک چکی،دامش یک چکی                  دامیار بنیامین دامش یک چکی

نینا تنه نش ورو سرتکی                          شاه بازش گردن خواجای گرچگی

-داود مرمو:

گرچکم اوگر،گرچکم اوگر                               خواجام سرهنگ گرچکم اوگر

بنیام صیادا گردنم لنگر                                    توریز احمدا حواله هنر

(حضرت داوود نیز از غلامان و درویش حضرت سلطان بوده وی در کلام اشاره مکند که در دوره بابا سرهنگ گرچک بوده و احمد نیز توریز بوده است)

گرچک به معنای ساق دست

-احمد مرمو:

توریز طورم توریز طورم                                       قیصر موسیا توریزم طورم

خدام سرهنگ منمانو جورم                                    یورج بنیاما ابراهیم بورم

و اما اینک به کلامهای دوران خود باباسرهنگ خواهیم پرداخت.

-بابا سه رهه نگ مرمو:

سه رهه نگی دودان، سه رهه نگی دودان

ئه ز که نامیمن ،سه رهه نگی دودان

چه نی ئیرمانان مه گیلیم هه ردان

مه کوشم په ری ئائینی کوردان

(بابا سرهنگ می فرمایید که به همراه یارانم برای آیین کردی تلاش می کنم)

-بابا سه ر هه نگ مرمو:

هه فتم سه رخیله ن، هه فتم سه رخیله ن

جه ئاسمان دا،هه فتم سه ر خیله ن

هه ریک وه ره نگی نه گه شتر گیله ن

هه ریه ک په ی کاری ئاواره وویله ن

(می فرماید هفت یار دارم که ار آسمان آمده اند و هر کدام ماموریت خاصی دارند.)

-بابا قه یسه ر مرمو:

گونای بیشمار، گونای بی شمار                قه یسه ره نانی،گونای بی شمار

گه وره م سرهنگا،یورتشه ن هه زار           چه نی هه زاره بییام وه شابار

-بابا قه یسه ر مرمو:

دیوانه ومه ستم،دیوانه ومه ستم          په ری بالای تو،دیوانه و مه ستم

مه ست باده که ی روز و ئه له ستم    بگیره دهستم ئه رخاس ئه رگه ستم

-بابا سورنج مرمو:

ده رونم کیله ن،ده رونم کیله ن          په ری دوما روز،دهرونم کیله ن

هانا و ئومیدم ئانه وه له یله ن           چه مکه جه ممان به ستن وه مه یله ن

-بابا سورنج مرمو:

یاشا ها نامه ن، یا شاها نامه ن              یاران گرد ماته ن،یاشاها نامه ن

په ی سه ردی ده مان وه تو په نامه ن    مهرت بنمانه سه رهه نگت نا مه ن

-بابا گرچک مرمو:

گرچک ئه وگه ر،گهرچک ئه وگه ر       خواجام سه ر هه نگا،گرچک ئه و گه ر

نه خجیر وانی ،یوره نجی په یکر         په ری نه خجیرم گردنش له نگه ر

-بابا سه رهه نگ مرم:

نه دلی دوری، نه دلی دوری                        شام ئاما وشی، نه دلی دوری

جه دور بر ئا ماوه ده رخوری                         سازنا زام و ئاسمان وهه وری

-یورنج مرمو:

بشیان وداوا،بشیان وداوا                          سه رهه نگ دودانیان بشیان وداوا

میردان جه م بوان وهی مله گاوا               تا که کوتا بو ئی ئاشوی وداوا

-خونکار مرمو:

غولامان نشات،غولامان نشات            سه رهه نگ خوداما،غولامان نشات

په ری ده عوای مولک،جه م مووه ریه  لات سوره نج په ری شا ئامانه که لات

-سورنج مرمو:

سورنج سه رهه نگ،سورنج سه رهه نگ

که لاتییه نان ئه ز،سوره نج سه رهه نگ

په ی ده عوای مولک،شه ستمه ن خه ده نگ

سه رهه نگ ئه و که سه ن ملایان ئه رژه نگ

-سورنج مرمو:

ئی راگه راسه ن،ئی راگه راسه ن             یاران یاوه ران،ئی راگه راسان

ئه رکه سی راس بو خود اشناسه ن         مه زانو راگه یاری چه ن خاسه ن

باتشکر از فرزاد راوند 


  + نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 8:26 
 
    مهرداد محمدی
    بابا جلیل دودانی

 

بابا جلیل دودانی:

اغلب وی را متولد به قرن نهم هجری و بعد از عصر پردیور دانسته اند ،در حالی که شواهد کلامی و گواهیهایی که در کلام دوره ی برزنجه و گواهیهای کلام زولال موجود می باشد گواه بر این است که ایشان قبل از پردیور(قبلا از دوره ی سلطان اسحاق)یک دوره ی تجلی ذاتی که در خفا با یاران داشته است در ذیل به اشعاری از بابا جلیل دودانی خواهیم پرداخت

-بابا جلیل مرمو(می فرماید)

ریازت کیشم،ریازت کیشم                ئازیزم په ی تو ریازت کیشم

به زه یی که روه حال ده رون ریشم  گولم وه دسته ن په ی چیشه ن بیشم

-بابا جلیل مرمو:

بی وه میهمانم،بی وه میهمانم            پیری خرابات بی وه میهمانم

وه یک په یمانه ها سووز یا گیانم          ئای که فروک(فروغ)دای وه خانومانم

-بابا جلیل مرمو:

گردمان مه ویرین،گردمان مه ویرین(می خوریم)

جه پیل مه گرین گردمان مه ویرین

گرد چه دهست پیر باده مه ویرین

ئه وسا په ی ویمان شادی مه که رین

با تشکر از فرزاد راوند


  + نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 8:26 
 
    مهرداد محمدی
    خنجر ده بان

خنجر ده بان:

دودانیان معتقدند در زمانهای یسیار دور (تاریخ نامشخص) خنجری در این روستا ضرب شده که بسیار بران و ضد زنگ بوده چنانچه ممالک اطراف،سرداران و افسران کرد از آن استفاده کرده و استفاده ی از آن را جزئی از افتخارات خود می دانستند.

باتشکر از فرزاد راوند


  + نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 8:39 
 
    مهرداد محمدی
    انار های سیاه رنگ دودان

انار های سیاه رنگ :

قبل از رسیدن به روستای دودان و در کنار مرقد پیر میکاییل انارهای سیاه رنگی وجود دارد که به عقیده دودانیان توسط حضرت خزر زنده کاشته شده اند این انار ها دارای خواص درمانی بیشماری هستند.

با تشکر از فرزاد راوند

انار سیاه رنگ روستای دودان

 


  + نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 8:38 
 
    مهرداد محمدی
    قرآن خطی دودان
در سال ۸۸ قرانی خطی در بین سایر کتابها و قرانهای مسجد روستای دودان یافت شد که بعد از بازدید مسئولان میراث فرهنگی معلوم شد مرتبط به دوران تیموریان بوده و توسط خانومی به نام فاطمه کتابت شده .

این قران نفیص هم اینک در مسجد روستا محافظت می شود.

اخبار مفصل همراه با تصاویر مرتبط به زودی در همین صفحه قرار داده خواهد شد.

بازدید کننده ها

ا-حاج خلیفه علی حیدری

۲-حاج ماموستی مولا قادر قادری

۳-صباح ولدبیگی

فرماندار پاوه-بخشدار باینگان و دیگر مسئولین

 

با تشکر از آقای اختیار رحیمیان دهیار روستای دودان

 


  + نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 12:50 
 
    مهرداد محمدی
    طرح بازسازی و ساخت آرامگاه جدید حضرت پیرمیکائیل

اینجانب به نوبه ی  خود تاسفم را از وضعیت دردناک آرامگاه حضرت پیرمیکائیل که از بزرگان و صلحای عصر خود بوده وباعث خیر و برکت در روستای ما گشته اعلام داشته و از کلیه مسئولین- خیرین و اشخاصی که به نحوی امکان و توانایی شرکت در ساخت و بازسازی این مقبره ی بزرگوار را داشته خواهشمند است اعلام آمادگی نموده تا بلکه بعد از سالیان دراز توانسته آرامگاهی در خور شخصیت بزرگ آن حضرت بنا نهاده.

مرقد پیر میکاییل روستای دودان



  + نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 10:24 
 
    مهرداد محمدی
    موزیک و آهنگ

کلیه آهنگها و آلبوم های خوانندگان ذیل برگرفته از وبلاگ کاردو می باشد.

با تشکر از مدیریت وب

با کلیک بر روی هر کدام از خوانندگان شما به وبلاگ کاردو منتقل شده و در آنجا می توانید آهنگ دلخواه را دانلود کنید.

كاروان كاميل 2008
عمر دزه اي 2007
روژ كريم 2001 و 2004
ليلا فريقي 2007
نليسا 2010
ناسلي 2010
شه نيا 2010
عزيز ويسي 2010
نينا جمال 2010
هه وال ابراهیم 2010
هه ردی سلاح 2010
عدنان کریم 2010
کاندا رمو - 2010
لوکا زاهیر 2010 - هه بو نه بو
حسین گرمیانی 2010
اژدر وهبی 2009 و 2004
محمد ماملی - گلچین 2
زیاد اسعد - گلچین
عباس کمندی 2010
بلند ابراهیم 2006 و 2008و2010
هه ژار عبدولستار2010
سه رکه وت و کاروان 2010
خلیل مولانایی 2010
کاروان شاره وانی 2010
هیمن حسین 2010
عمر خاكي 2010
کژال آدمی 2010
آرمان 2010
زویا 2010
گوران صالح 2010
گوران اینزیبات 2010
فه خير حه ريري 2010
دلنيا قه ره داغي 2009
داشين مراد 2009 و 2010
گروپی جوانه کانی هه ولیر 2010
دانا عبدالجبار 2010
دلیر گه رمیانی 2010
هانی 2010 - دایک
ناصر رزازي 2010 و 2003
شه مال محمد 2010
سنگر كمال 2010
شهريار 2010
تاهير توفيق - گلچین
هانی 2010 - سیندرلا
کانی 2010 و 2007
عادل هورامی 2006 و 2009
نادیا 2005
روزبه 2010
سیمار 2010
سیوان 2010
مەزهەر خالەقی - گلچین
محەممەد مامڵی - گلچین 1
حەمە جەزا - گلچین
هه ردی سه لاح 2010
ناتالیا - گلچین
اژدر - گلچین
ئه وان کمال 2010
کوما روژین 2010
زین و مه م 2010
حسن یوسف 2010
زکریا عبدولا 2010 و آلبوم های قدیمی
چوپی فتاح 2010 و آلبوم های قدیمی
علی مردان - گلچین
سید علی اصغر کردستانی - گلچین
بروسک توزان 2010
خلیل خمگین 2010
عزیز ویسی 2010
نازدار 2010
دنیز دمان 2010
لوکه زاهیر 2010 - sms
عدنان کریم - مجموعه کامل
مظهر خالقی - گلچین
لیلا فریقی - گلچین
حسن درزی - گلچین
باخان 2007
دیار - گلچین
شوان پرور - گلچین
شهریبان - گلچین



  + نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 9:48 
 
    مهرداد محمدی
    فیلم و کلیپ

در دست ساخت


  + نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 9:47 
 
    مهرداد محمدی
    گالری عکس روستای دودان
در حال بازسازی

  + نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 9:46 
 
    مهرداد محمدی
    ضياءالدّين ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحين شهرزوري، قدّس سرّه

ضياءالدّين ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحين شهرزوري، قدّس سرّه

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذو‌الجناحین شهرزوری نقشبندی، وجودِ ارزنده‌ای بوده است سرشار از زیور علم و عرفان كه در مناطق كُردنشین چون آفتاب تابانی درخشید و در اندك مدّتی با پرتو انوارِ خود بخش زیادی از بلادِ اسلامی را روشنی بخشید.

مولانا خالد از عشیرة میكایلی جاف است كه در سال تولّد او اختلاف است برخی 1192 و بعضی 1193 هجری قمری ذكر كرده‌اند.

زادگاه مولانا قصبة قره‌داغ است واقع در پنج فرسخی شهر سلیمانیة عراق، پدرش مولانا احمد بن حسين عثمانی از احفادِ پیر میكائیل شش انگشت جاف است و نسبش به خلیفة سوم حضرت عثمان بن عفّان ذی‌النورین (رضی‌الله عنه) منتهی می‌شود.

طایفة مولانا به واسطة اینكه از اولاد پیر میكائیل می‌باشند، به پیرمیكائیلی شهرت دارند.

مادر مولانا فاطمه خاتون٬ بانویی سیده از نسل سید محمّد زاهد مشهور به پیر خضر شاهویی است.

مولانا ابتدا در «قره‌داغ» قرآن مجید و مقدّمات فارسی و عربی را فرا می‌گیرد، پس از آن برای ادامة تحصیل به مناطق دور و نزدیك از شهر و روستا سفر می‌كند و در مدارس دینی این اماكن از حوزة درس دانشمندانی چون سید عبدالكریم برزنجی و برادرش سید عبدالرّحیم و ملا محمّدصالح تره‌ماری و شیخ عبدالله خرپانی و ملا محمود غزایی و علامه عبدالرّحیم زیارتی(زیاری) ، كه هركدام ستارة درخشانی در آسمان علم و ادب بودند، بهره می‌گیرد، مدّتی هم در محضر علامة بزرگ ملا محمّد بن آدم باله‌كانی تلمّذ می‌كند.

. مولانا از همان آغازِ تحصیل، خود را به كم خوابی و كم خوری و تحمّل گرسنگی و ریاضت عادت می‌دهد و پس از فراغت از درس و مطالعه، وقتِ خود را به عبادت و ذكر و فكر و تلاوت قرآن و مطالعة تفسیر می‌گذراند و روانِ پاكِ خود را برای دركِ انوارِ معرفت و نقش‌پذیری ورزیده می‌كند. همچنین بر اثر قریحة ذاتی و ذوق خدادادی به آزمایش طبع می‌پردازد و گاه‌گاهی چامه‌ای می‌گوید و چكامه‌ای می‌سراید و اندك اندك قدرتِ نویسندگی و شعر و شاعری را نیز پیدا می‌كند.

پس از بازگشت به قره‌داغ، عبدالرّحمن پاشای بابان از او دعوت به عمل می‌آورد كه به سلیمانیه برود و در مدرسة وی به تدریس بپردازد امّا مولانا به عذر اینكه نواقصی دارد تقاضای او را نمی‌پذیرد و از قره‌داغ رهسپار كشور ایران می‌شود.

پس از رسیدن به شهر سنندج مدّتی ملازمتِ استادِ علوم ریاضی علامه شیخ محمّد قسیم مردوخی را اختیار می‌كند و علومِ حساب و هندسه و فلكیات و هیئت را در خدمت وی فرا می‌گیرد و پس از اخذِ اجازه به سال 1213 هـ . ق. به وطن مألوف برمی‌گردد؛ از قضا در همین اوان استادش شیخ عبدالكریم برزنجی در سلیمانیه دعوت حقّ را لبیك می‌گوید و مولانا بنا به درخواست علمای سلیمانیه بدانجا رفته و به تدریس می‌نشیند. طالبان علم از هر طرف به جانب وی روی می‌آورند و از آن منبع فیّاض به استفاده و استفاضه می‌پردازند.

مولانا در سنة 1220 هـ. برای انجام فریضة حجّ و زیارت تربت حضرت ختمی مرتبت، صلّی الله علیه و سلّم، رهسپار حجاز شد و ازخطّة موصل و دیاربكر و رَها و حلَب و سایر شهرهای شام و فلسطین گذشت و در هر شهری با علما و صلحای آنجا ملاقات كرده به افاده و استفاضه پرداخت. چنانكه در شام به خدمت شیخ محمّد كزبری مدرّس دارالحدیث و همچنین شیخ مصطفی كردی كه هر دو در علم و عمل شهرة شهر و علامة عصر بودند مشرّف شد و از محضر پربركت آنان به اخذ اجازة قراآتِ اوراد و اذكار و روایت احادیث نبوی و آشنایی با آداب طریقة قادریه نائل گشته است   . پس از زيارت مرقد سرور کائنات(ص) برای يافتن يکی از اولياء که از او کسب فيض کند به جستجو می‌پردازد و هنگام مراجعت از مدينه،با دانشمندی يمنی برخورد می‌کند كه به او يادآور مي‌شود اگر در مكّه کسی را ديدي كه ظاهراً رفتارش بر خلاف شريعت است،وي را انكار نكن و ترديدي به خود راه مده چه بسا که گشايش کارت به دست او باشد . مولانا در مکه آن شخص را پيدا می‌کند و از وی درخواست می‌کند که تحت تعليم او قرار گيرد. اما او با دست اشاره می‌کند که گشايش کارش در هندوستان است و بايد منتظر کسی باشد که وی را بدان ديار رهنمائی کند.

مولانا خالد پس از مراجعت به سلیمانیه كار تدریس را از سر گرفت و اوقات فراغت را قسمتی به مطالعه و تألیف و قسمتی را به عیادت و ذكر و فكر به سر می‌برد و در عین حال همواره مترصّد و منتظر بود كه با یكی از مشایخ بزرگ طریقة نقشبندیه آشنا شود.

 در سنة 1224 هـ . ق. پارسا جهانگردی به نام میرزا رحیم عظیم‌آبادی هندوستانی به سلیمانیه می‌آید و از گَردِ راه به مدرسة مولانا وارد می‌شود مولانا پس از خوشامدگویی از او سؤال می‌كند كه: اهل كجاست و چه‌كاره است؟ جواب می‌دهد: درویش غریبی هستم از مسلمانان هند و كارم سیر و سیاحت است و اگر شما اجازه بدهید چند روزی در اینجا مهمان خواهم بود. مولانا كه انسانی محسن و غریب نواز بوده است با كمال محبت و خوشرویی تقاضای او را می‌پذیرد و یكی از حجره‌های مسجد را در اختیارش می‌گذارد كه در آنجا بیاساید و تهیة وسائل زندگیش را هم شخصاً به عهده می‌گیرد، یك ماه می‌گذرد و مولانا اندك اندك با او انس می‌گیرد و از مصاحبتش لذّت می‌برد، مخصوصاً زهد و تقوا و شب‌زنده‌داریها و حالات ویژة او، بی‌اندازه در دل مولانا اثر می‌گذارد.

روزی مولانا از او سؤال می‌كند كه: با كدام طریقه آشنایی داری؟ جواب می‌دهد كه: طریقة من، نقشبندی است و از مریدانِ مسندنشینِ این طریقه، عارفِ بزرگوار شاه عبدالله دهلوی هستم؛ مولانا از شدّت هیجان او را در آغوش می‌گیرد و سر و رویش را غرق در بوسه می‌كند و از او می‌خواهد كه شمّه‌ای از آداب این طریقه و همچنین مختصری از مناقب مرشد خود را برای او تعریف كند. عظیم‌آبادی، فصل مشبعی در این باره اظهار می‌دارد و در آخر می‌گوید: حقیقت این است كه من از طرف مرشدم مأموریت دارم كه شما را به خدمت او بفرستم و این مدّت به دنبال فرصتی بودم كه مطلب را با شما در میان بگذارم حال اگر حرفهای مرا قبول دارید هرچه زودتر خود را برای این مسافرت آماده سازید. مولانا كه خود را در آستانة رسیدن به آرزوی دیرینه می‌بیند، دیگر توقّف را جایز نمی‌داند، به سرعت بساطِ درس و مدرسه را به هم می‌زند و از خطة كُردستان و كرمانشاه و همدان، راه هندوستان را پیش می‌گیرد و به شهرهای زیادی از قبیل بسطام، خرقان، سمنان و نیشابور قدم می‌گذارد.

و به منظور زیارت آستان حضرت امام رضا،علیه‌السلام،به مشهد می‌شتابد و قصیدة شیوایی به فارسی در مدح او می‌سراید كه چنین آغاز می‌شود:

این بارگاه كیست كه از عرش برتر است       وز نورِ گنبدش همه عالم منوّر است

مولانا پس از چندي توقف در مشهد، هنگامي كه عازم تربت جام بود، در قطعه‌اي به مطلع:

خالد بیا و عزم سفر زین مقام كن   به روضة رضا به دل و جان سلام كن

حضرت رضا (ع) را بدرود مي‌گويد و در جام، مرقد شیخ احمد نامقی(526 ـ 441 هـ) ملقّب به ژنده پيل را زيارت مي‌كند.

مولانا به خاك افغان می‌رسد از شهرهای هرات و قندهار و كابل و پیشاور و لاهور می‌گذرد و همه جا با علما و دانشمندان به بحث و گفتگو می‌نشیند و مورد تبجیل و تكریم قرار می‌گیرد. آنگاه افغانستان را پشت سر می‌گذارد و وارد خاك هند می‌شود.

مسافرت مولانا از سلیمانیه تا ورود به هندوستان مدّتِ یك سال طول می‌كشد، در عرض راه به هر شهر و دیاری رسیده سعی كرده است با دانشمندان و خواص آنجا دیدار كند، در بعضی از شهرهای ایران، از جمله مشهد، علمای تشیّع ضمن گفتگو و مباحثة علمی و دینی بعد از آنكه از میزانِ علم، اطّلاعات، و تقوای او آگاه می‌شوند بسیار می‌كوشند او را از مسافرت به هند بازدارند. مولانا در جواب می‌گوید: من هنوز به مقصد و مقصود نرسیده‌ام تأثیرات معنوی این مسافرت را درك كرده‌ام و در این راهی كه قدم گذاشته‌ام اختیار دست خود من نیست،

  رشته‌ای در گردنم افكنده دوست     می‌برد هرجا كه خاطر خواه اوست

مولانا در مدت يک سال به هندوستان می‌رسد و به حضور شيخ عبدالله دهلوی شرفياب می‌شود و چنان مورد توجه قرار می‌گيرد که مدت پنج ماه مقام قرب حضور و مشاهده را دريافت می‌نمايد. سينه‌اش طور تجلی انوار حق می‌گردد و در طريقت و عرفان به مقام «فنا» و «بقا» ارتقاء پيدا می‌کند و شاه عبدالله با اشاره‌ای روحانی از اولياء کرام و بزرگوار نقشبندی، قدس الله اسرارهم، ضمن اجازۀ ارشاد هر پنج طريقۀ معروف: نقشبندی، قادری، سهروردی، کبروی و  چشتی اجازۀ تدريس حديث و تفسير و تصوف، اوراد و ادعيه را به او می‌دهد. مولانا خالد پس از يک سال توقف در دهلی و طی مراتب عاليۀ کمال و كسب اجازۀ ارشاد در طريقت از پير بزرگوار خود و نيز كسب اجازۀ تدريس همۀ علوم آن روزگار و روايت كتب صحاح و غيره از  مدرّس و عارف بزرگوار مولانا عبدالعزيز حنفي، به امر شاه عبدالله به کردستان باز مي‌گردد تا در آنجا به ارشاد طالبان حق و حقيقت بپردازد.

   مولانا پس از مراجعت از هندوستان، در سنندج و سليمانيه و بغداد و سپس در شام به ارشاد مشغول می‌شود.جمع كثيري از علما و بزرگان به جمع مريدان مولانا مي‌پيوندند و در زماني بسيار اندك آوازۀ مولانا و نور عرفان و علم او تمام جهان اسلام را فرا مي‌گيرد و رسائل و كتب فراواني در مناقب و مقامات وي تأليف مي‌شود.

   اين عارف و عالم بزرگ كه به «مجدّد قرن سيزدهم» شهرت يافته است، سرانجام شب جمعه سيزدهم ذی‌القعدۀ سال 1242 هجری در 49 سالگي چشم از جهان فرو می‌بندد. همان شب پيكر پاك او را به مدرسه‌اش انتقال داده، مراسم غسل و تکفين را به جای می‌آورند و بنا بر وصيتش تا صبحگاه بر جنازه‌اش قرآن می‌خوانند. سپس خلفا و مريدان، پيکرش را برسر دست به مسجد «يلبغا» انتقال می‌دهند و پس از ادای نماز به وسيلۀ سيد محمّدامين ابن عابدين(فقيه بزرگ حنفي كه مريد مولانا بود)، پيکر پاکش را در «تل نور» جبل قاسيون به خاک می‌سپارند.


  + نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 10:33 
 
    مهرداد محمدی
    طوایف روستای دودان

                             طوایف روستای دودان

 

۱- پیرزا ( نوادگان پیر میکایئل) :  محمدی - میکایئلی - احمدی - خوشرو – رامشی

۲- محمد ویس :  ویسی – پاکسرشت – یوسفی

۳- مؤمن : رستمی – کیوانی – رحیمی

۴- رجب :  قادری

۵- الله ویس : ویسی – رواک – رحیمی

۶- یوسف : راوند

۷- احمد (مشهور به احمد پرور) : احمدی

۸- محمد (مشهور به رحیمه سور) : رحیمیان

۹- سبحان : میکائیلی

۱۰- خدامروت : ابراهیمی

۱۱- بهرام (مشهور به بارامه رش) : رسولی

۱۲-جان الله: رضایی-رضایی دودانی

 با تشکر از پدر عزیزم فایق محمدی

 


  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:52 
 
    مهرداد محمدی
    کرمانشاه در یک نگاه

  + نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 11:54 
 
    مهرداد محمدی
    شجره نامه پیر میکاییل دودان
1

دوستان عزیز به علت جلوگیری از سو استفاده های احتمالی اینجانب تنها صفحه اول شجرنامه را که مشاهده می فرمایید در اینجا قرار دادم از همه کسانی که مایل به داشتن اطلاعاتی بیشتر در این باره هستند درخواست دارم که با خود بنده تماس حاصل فرمایند

۰۰۹۸۹۱۸۹۳۰۸۱۸۵

 


  + نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 21:6 
 
    مهرداد محمدی
    نورالدين عبدالرحمن جامي

نورالدين عبدالرحمن جامي

نورالدين ابوالبركات عبدالرحمن بن نظام‌الدين احمد بن شمس‌الدين محمد جامي نامي‌ترين شاعر و نويسنده دانشمند و عارف قرن نهم هجري است. برخي از پژوهندگان او را بزرگترين استاد سخن بعد از حافظ و خاتم شاعران بزرگ پارسي‌گو ناميده‌اند، پدرش از مردم محله‌ي دشت اصفهان بود و نسبتش از يك سو به امام محمد شيباني و از سوي ديگر به شيخ‌الاسلام احمد ژنده‌پيل جامي عارف مشهور قرن پنجم هجري مي‌رسد. خانواده‌اش در خرجرد جام ساكن شده بودند و وي در روز 23 شعبان سال 817 هجري ولايت يافت و در جواني كه پدرش از جام به هرات رفت در آن شهر ساكن شد و در همان زمان به شاعري آغاز كرد، چندي «دشتي» تخلص مي‌كرد سپس «جامي» تخلص يافت در همان ايام كه به تحصيل علوم متداول زمان خود مشغول بود مجذب طريقه‌ي تصوف شد و در حلقه‌ي مريدان سعدالدين محمد كاشفري جانشين عارف مشهور و جانشين بهاءالدين نقشبند متوفي به سال 860هجري در آمد و در ضمن تحصيل صرف و نحو و منطق و حكمت مشايي و حكمت اشراق و طبيعيات و رياضيات و فقه و اصول و حديث و قرائت و تفسير، رمز تصوف را نيز فرا گرفت. در اين زمان در مدرسه‌ي نظاميه هرات ساكن بود و نزد معروفترين دانشمندان زمان مولانا جنيد اصولي و خواجه علي سمرقندي و مولانا شهاب‌الدين محمد جاجرمي كه افضل مباحثان زمان بود و سلسله تعليمش به مولانا سعدالدين تفتازاني مي‌رسيد تحصيل علم كرد. بعد از طي اين مراحل جامي از هرات به سمرقند كه در آن هنگام به بركت وجود الغ‌بيك ميرزا از مراكز مهم علمي بود، شتافت و خدمت قاضي‌زاده‌ي رومي را دريافت و اين استاد چنان شيفته اين شاگرد بود كه مي‌گفت: « تا بناي سمرقند است هرگز بجودت طبع و قدرت تصوف اين جوان جامي كسي از آب آمويه‌ گذر نكرد. »

 بدين ترتيب جامي در دو مركز علمي هرات و سمرقند به تكميل تحصيلات خود پرداخت  و به سر حد كمال معنوي نائل گرديد. بعد از مرگ سعدالدين كاشفري جامي در حلقه مريدان خواجه ناصرالدين عبيدالله معروف به خواجه‌ي احرار در آمد و در اين ميان يك سفر به مرو و سفر ديگر به سمرقند (870هجري ) و سفر ديگر به سمرقند و فاراب و تاشكند (884 هجري ) و سفري به حجاز و حج از راه خراسان، ري و همدان و كردستان و بغداد و كربلا و نجف و مدينه و مكه و دمشق و حلب و تبريز كرده ( 877 هجري ) و اين سفر از اواسط ربيع‌الاول سال 877 هجري آغاز شده و چند ماه به طول انجاميده است. جامي كه در جواني به شاعري آغاز كرده و در اين فن معروف شده و نخست ميرزا ابوالقاسم بابر و پس از آن ميرزا سلطان ابوسعيد به وي توجه كرده‌اند و سپس مورد توجه خاص ابوالغازي سلطان حسين بايقرا و امير معروف دربار وي عليشير نوايي قرار گرفته و در بازمانده‌ي عمر خود در دربار سلطان حسين بسيار معزز و محترم بوده است. و در ضمن شهرت وي در نواحي ديگر كشورهاي اسلامي پيچيده و با اوزن حسن‌آق‌قويونلو و سلطان يعقوب و سلطان محمد فاتح پادشاه معروف عثماني و سلطان بايزيد دوم رابطه داشته است و در اين ميان همه‌ي اوقات او مستغرق در كسب دانش و تحقيق و تأليف بوده و مردي وارسته و داراي عزت نفس و استغنا به‌شمار مي‌رفته و بسيار ساده زندگي مي‌كرده و در نيكوخواهي و ذوق و خوش طبعي و ظرافت و گشاده‌رويي و كرم در زمان خويش مشهور بوده است، و سرانجام در هرات روز هجدهم محرم سال 898 هجري در 81 سالگي زندگي را بدرود گفته است. ( دود از خراسان برآمد =898 هجري )و در همان شهر در كنار مزار سعدالدين محمد كاشغري او را به خاك سپرده و قبرش در حال حاضر معروف به تخت مزار است.

 جامي از باب قدرتي كه در شهر معضلات تصوف و عرفان به نظم دلپذير و به نثر فصيح عالمانه داشت، عرفان ايراني را كه در عهد وي به ابتذال مي‌گراييد در پايه و اساس عالمانه نگاه داشت و از اين راه توانست در صنف بزرگترين مؤلفان و شاعران عارف و صوفي مشرب پارسي‌گوي جاي گيرد. اما او با اين همه مراتب كه در عرفان داشت هيچ گاه بساط ارشاد نگسترد بلكه از اين امر گريزان بود و مي‌گفت: ( تحمل بار شيخي ندارم ) و به سادگي با ياران و اصحاب خود مي‌زيست و معتقد بود كه از راه معاشرت و مجالست اصلاح حال (ارباب طلب)ميسر است و مي‌فرمود: "هيچ كرامت به از آن نيست كه فقيري را در صحبت دولتمندي تأثر و جذبه‌يي دست دهد و از خود زماني وارهد" و به همين جهات بود كه با وجود اجازه‌ي "تلقين" كه از سعدالدين محمد كاشمري داشت از ارشاد سالكان سر باز مي‌زد، ولي با همه‌ي اين احوال بسياري از معاصران به او ارادت مي‌ورزيده و وي را صاحب مقامات و كرامات مي‌شمرده‌اند و آنچه فخرالدين علي در رشحات عين‌الحيات و عبدالغفور لاري در تكمله‌ي نفحات‌الانس و امير عليشير نوايي در « خمسه‌المتحيرين » در اين باب آورده‌اند دليل بر همين اعتقاد است.

سام ميرزا صفوي پسر شاه اسماعيل صفوي مؤلف كتاب تحفه‌ سامي نام جامي را در صحيفه پنجم از كتاب خود اول از همه ذكر كرده و نوشته است: «جامي آنكه غايت علو فطرت و نهايت حدت احتياج به تقرير حال و تبيين مقام ندارد. چه پرتو فضايل از شرق تا به اقصاي غرب رسيده و خوان نوالش از كران تا كران كشيده. (بيت)

 

نه ديوان شعر است اين بلكه جامي

كشيده است خواني به رسم كريمان

ز الوان نعمت در او هر چه خواهي

بيابي مـگـر مـدح و ذم لئيمـان

 

ديگر از صفات حميده جامي كه ممكن است ناشي از ملكه‌ غرور وي باشد همانا اباء نفس او از مدح و چاپلوسي در قبال اغنيا و اقوياست و اين صفتي است كه نزد شاعران ديگر كمتر ديده شده است. آثار عبدالرحمن جامي از نظم و نثر بسيار است. آثار منظوم او كه وي را رديف گويندگان بزرگ ايران درآورده در دو مجموعه‌ي بزرگ فراهم آمده است:

1.       ديوانهاي سه‌گانه

2.       هفت اورنگ.

 جامي ديوانهاي سه‌گانه خود را در سال 896 هجري به مناسبت سه دوره‌ي حيات خود تنظيم كرد و آنها را به ترتيب فاتح‌الشواب و واسطه‌العقد و خاتمه‌الحيات ناميد. سه ديوان جامي مشتمل است بر قصايد و غزليات و مقطعات و رباعيات. و اما هفت اورنگ جامي (سبعه) كه از زبده‌ترين آثار جامي تشكيل مي‌شود شامل اين مثنويهاست:

1- (اورنگ اول) سلسله‌الذهب، مثنويي است طولاني به بحر خفيف در ذكر حقايق عرفاني كه از سه دفتر فراهم آمده و در سال 890هجري تأليف شده است.

2- (اورنگ دوم) مثنوي سلامان، يا سلامان و ابسال به بحر رمل مسدس مجذوف يا مقصور حاوي اشارات عرفاني و اخلاقي همراه با حكايتها و تمثيل‌ها كه در سال 885 هجري به نظم درآمده است.

اين منظومه‌ي مثنوي رمزي مبتني است بر داستان سلامان و ابسال كه ابن‌سينا در كتاب الاشارات و التنبيهات اشاره بدان دارد و خواجه نصيرالدين طوسي آن را در شرح اشارات توضيح داده و جامي از مباني و رموز آن در اين داستان استفاده كرده و آن را به صورت مشروحي در آورده است.

3- (اورنگ سوم)تحفه‌الابرار، منظومه‌ايست به بحر سريع در وعظ و تربيت همراه با حكايتها و تمثيل‌هاي بسيار در بيست مقاله كه به سال 886 هجري به نظم آمده و شامل 1710 بيت است.

4- (اورنگ چهارم) سبحه‌الابرار، منظومه‌ايست دز يكي از اوزان بحر رمل در ذكر مقامات سلوك و تربيت و تهذيب كه شاعر آن را در چهل(عقد) تنظيم كرده و در هر يك از اين (عقد)ها اصلي از اصول عرفاني و اخلاقي مطرح ساخته و در‌ آن بحث نموده و به مناسبت حكايتها و تمثيل‌ها آورده است.

5- (اورنگ پنجم)يوسف و زليخا به بحر هزج مسدس مقصور يا محذوف در ذكر داستان يوسف و زليخا چنانكه مشهور است. جامي اين منظومه عالي داستاني و عشقي را در سال 888 هجري براي نظيره‌سازي بر خسرو شيرين نظامي آفريده است.

6- (اورنگ ششم) ليلي و مجنون كه در سال 889 هجري به يكي از اوزان بحر هزج يعني بر وزن ليلي و مجنون نظامي به پيروي از آن سروده است.

7- (اورنگ هفتم) خردنامه اسكندري به بحر متقارب در ذكر حكم و مواعظ از زبان فيلسوفان يونان كه هر يك را به عنوان خردنامه ناميده است. مثلاً: خردنامه‌ي اسطاطاليس و خردنامه‌ي سقراط و جز آنها.

 گذشته از اين ده كتاب (هفت اورنگ) و (سه قسمت جداگانه از اشعار ديوان قصايد و غزليات ) كه مجموعه‌ي اشعار اوست در رشته‌هاي مختلف به زبان پارسي و تازي كتابها و رساله‌هاي بسيار از خود بيادگار گذارده است كه فهرست آنها به ترتيب حروف هـجا بدين گونه است:

1-      اربعين 2- ارشاديه كه براي سلطان محمد فاتح فرستاده است 3- اشعه‌اللمعات در شهر لمعات عراقي(اتمام به سال 886هجري) 4- اعتقادنامه 5- بهارستان به تقليد گلستان سعدي كه در سال 892 هجري براي پسرش ضياءالدين يوسف تأليف كرده است 6- تاريخ صوفيان و تحقيق مذهب آنان 7- تاريخ هرات 8- تجنيس‌اللغات يا رساله‌ي تجنيس خط منظوم 9- ترجمه‌ي چهل حديث يا ترجمه‌ي اربعين حديث (اتمام به سال 866 هجري) 10- تفسير كه ناتمام مانده است 11- تفسير سوره‌‌ي فاتحه 12-الحاشيه‌القدسيه بر كلمات قدسيه‌ي بهاءالدين نقش‌بند 13- حليه‌الحلل در معما (اتمام به سال 856 هجري) 14- دره‌الفاخر در تحقيق مذهب صوفيه و حكيمان و متكلمان 15- ديوان رسايل 16- ذكر طريقه‌ي صوفيان به طريق خواجگان 17- رساله‌ي اركان (اتمام در روز پنجشنبه22 شعبان سال 877 هجري در بغداد) 18- رساله‌ي في‌الاهليت 19- رساله‌ي في‌التصوف و اهله و تحقيق مذهبم 20- رساله في السلسله‌النقشبنديه 21- رساله في‌الوجود 22- رساله في تحقيـق‌الوجـود 23- رساله تحقيق مذهب صوفي و متكلم و حكيم 24- رساله تهليليه 25- رساله شرايط ذكر 26- رساله صرف 27- رساله عروض 28- رساله عروه 29- رساله قوافي يا رساله در فن قافيه 30- رساله لا‌ اله الا الله 31- رساله‌ي معماي صغير 32- رساله‌ي معماي كبير 33- رساله‌ي معماي متوسط 34- رساله‌ي منطق 35- رساله‌ي منظومه 36- رساله‌ي موسيقي 37- رساله‌ي نوربخش در بيان حقيقت و طريقت مجاز 38- رساله‌ي وجود و موجود   39- رساله‌ي وحدت وجود 40- سبحه في‌النصايح و الحكم كه براي سلطان بايقرا تأليف كرده 41- سخنان خواجه‌ي پارسا 42- سؤال و جواب هندوستان 43- شهر ابيات اول مثنوي معروف به رساله‌ي النائيه يا ني‌نامه 44- شرح بيت قرآن‌السعدين خسرو دهلوي 45- شرح بيتين از مثنوي مولوي 46- شرح حال عرفا 47- شرح حديث ابي‌ذر العقيلي  48- شرح حديث اربعين 49- شرح رباعيات 50- شرح رباعيات وحدت وجود 51- شرح رساله‌الوضع عضدالدين 52- شرح فصوص‌الحكم ابن‌العربي ( اتمام به سال 896 هجري ) 53- شرح قصيده‌ي بر ده منظوم 54- شرح قصيده‌ي عطار 55- شرح مأته عامل 56- شرح مثنوي 57- شرح مخزن‌الاسرار 58- شرح معميات ميرحسين معمايي 59- شرح مفاتيح‌الغيب صدرالدين قونيوي منظوم و منثور 60- شرح نقايه مختصرالوقايه‌ي صدرالشريعه حنفي به فارسي 61- شواهد النبوه لتقويه يقين اهل الفتوه (اتمام به سال 885 هجري ) 62- صد كلمه‌ي علي بن ابيطالب با ترجمه‌ي فارسي 63- فوائدالضيائيه شرح كافيه في النحو از ابن حاجب كه به شرح جامي معروف است و در روز شنبه 11 رمضان سال 897 هجري براي پسرش ضياءالدين يوسف به پايان رسانيده است 64- كلمتي الشهاده 65-گل و نوروز 66- لوامع شرح قصيده‌ي ميميه‌ي ابن‌الفارض ( اتمام در صفر سال 875 هجري ) 67- لوايح ( اتمام در حدود 870 هجري ) 68-معميات 69- مفاتح الغيب در تفسير 70- مناسك حج منظوم 71-مناقب جلال‌الدين رومي 72- مناقب شيخ‌الاسلام عبدالله انصاري 73- منشآت 74- منظومه‌ي معما معروف به رساله‌ي اصغر معما 75- نظم‌الدرر شرح قصيده‌ي تائيه ابن‌الفارض 76- نفحات الانس من حضرات القدس تهذيب و تكميل كتاب طبقات‌الصوفيه عبدالله انصاري به زبان هروي در احوال مشايخ عرفا كه به نام عليشير نوايي در سال 883 هجري به پايان رسيده است 77- نقدالنصوص في شرح نقش‌الفصوص (اتمام به سال 863 هجري ) درباره‌ي تأثير فكري عبدالرحمن جامي بايد اضافه كرد كه مشايخ نقشبنديه به مطالعه‌ي آثار شيخ محيي‌الدين ابن عربي راغب بوده و آن را وسيله‌ي قوت اعتقاد سالك مي‌دانسته‌اند به همين جهت «فصوص » را به منزله جان و « فتوحات » را به مثابه دل مي‌شمرده‌اند. طبيعي است جامي هم بر شيوه‌ي آنان كار مي‌كرده و هم به تصوف علمي توجه داشته و اين توجه او را چه در آثار منظوم او خاصه«سبحه‌الابرار » و«تحفه‌الاحرار » و چه در آثار منثورش به ويژه در شرح لمعات عراقي «اشعه‌اللمعات » و در « لوايح » و در كتاب « لوامع » كه شرح فصول‌الحكم است، و در كتاب نقدالفصوص كه نقديست بر كتاب الفصوص شيخ صدرالدين قونوي شاگرد محيي‌الدين ابن‌العربي، و در قسمت «مقدمات و اصول » از كتاب نفحات‌الانس به وضوح ملاحظه مي‌كنيم.

 از وقايع مهم زندگاني جامي سفري بود كه به حجاز در سال 877 هجري كرد جامي كه پيرو طريقه نقشبنديه و در شريعت سنتي حنفي بود در اين سفر گرفتار اعتراض شديد شيعيان بغداد واقع شد و در نتيجه چهار ماه در بغداد ماند تا به دخالت قاضي‌القضات و مقصودبيگ برادر زاده او زن حسن و خليل بيگ برادر زن او از بلاي اعتراضاتي كه آنان بر قسمتي از اشعار سلسله‌الذهب داشتند رهايي يافت.

 جامي در اين سفر پيش از وصول به خانه‌ي كعبه، مرقد حسين بن علي (ع) و علي بن ابيطالب و محمد بن عبدالله (ص) را به تربت در كربلا و نجف و مدينه زيارت كرد و پانزده روز در مكه بماند و باز به مدينه معاودت نمود و در هر يك از اين زيارتها اشعاري به مناسبت سرود كه در ديوان او ثبت است. سيد محمد باقر خوانساري مؤلف روضات‌الجنات درباره‌ي اعتقاد مذهبي عبد الرحمن جامي مي‌نويسد:

" جامي در مذهب تابع ابوحنيفه و در طريقت مشرب نقشبنديه را داشت و به طوري كه معمول مردم تركستان بوده از سنيان ناصبي است و به همين مناسبت قاضي نورالله شوشتري با آنكه بسياري از نامداران اهل سنت را شيعه قلمداد كرده او را از لباس تسنن خارج نكرده و با آنكه ديگران با اندك عبارتي كه اظهار داشته‌اند به تشيع آنها تصريح كرده، جامي را با قصائد و آثار چندي كه درباره علي و خاندان او سروده تسنن او را استوارتر از تشيع او دانسته. از قصائد او كه در حق علي (ع) سروده مطلعش اينست:

 

اصبحت زائر الك يا شحنه‌النجف

بهر نثار مرقد تو نقد جان بكف

 

و امثال آن در غزليات و آثار نظمي ديگري كه درباره‌ي خاندان عصمت سروده است و همه‌ي آنها با تسنن ظاهري او مباينت دارد از جمله رباعي زير است:

 

اي مغبچـه‌ي دهر بده جـام مـيم

كامـد ز نـزاع سنـي و شـيعـه قـيم

پرسند كه جاميا چه مذهب داري؟

صدشكركه‌سگ سني‌و خر شيعه نيم

 

آثار جامي در خارج از ايران نيز رواج يافته است چنانكه برخي از مثنوي‌هاي او از آن جمله سلامان و ابسال و يوسف و زليخا و تفحه‌الاحرار و لوايح و رباعيات او به زبانهاي اروپايي به ويژه به فرانسه و انگليسي ترجمه شده است. پروفسور ادوارد براون تحقيقات خود را درباره‌ي جامي چنين به پايان آورده است:

« باري سخن ما با اين كلمات درباره‌ي جامي كه اگر خاتم‌الشعرا نباشد محققاً يكي از بزرگان اساتيد شعر است به پايان مي‌رسد. در كلام اين مرد نامي انديشه‌هاي صوفيانه و عقيده به وحدت وجود به كاملترين و نمايانترين صورتي نمايان گرديده است، و هرچند از جهات ديگر بعضي اساتيد با وي همدوش يا بر او برتري دارند، ولي هيچ استاد سخن و گوينده‌ي فارسي‌زبان در تنوع موضوع و تفنن به فنون مختلفه به پايه‌ي كمال او نمي‌رسد و اعجاب و تحسين معاصرين وي نسبت به قريحه فروزان او به جا و سلطنت او در ملك سخن بسزاست.»

عبدالرحمن جامي در دوران زندگاني خود همواره مورد توجه و ستايش خاص و عام بوده و در نظر پادشاهان و فرمانروايان و وزيران و اميران و مردان سياسي و ادبي و عموم مردم كشور ايران و ممالك همجوار قدر و منزلت فراوان داشته است. در طول تاريخ ادبي ايران براي هيچيك از گويندگان و نويسندگان ايراني اتفاق نيافتاده كه در يك زمان طرف توجه دو يا چند نفر از پادشاهان واقع گشته و در اثر محبت يكي از آنان طرف بي‌ميلي ديگران نشود. اين توفيق تنها شامل حال عبدالرحمن جامي بوده است كه در يك عهد مطلوب و محبوب پادشاهان ايران و روم و مصر و فرمانروايان شام و آذربايجان و عراق و حجاز بود و در نظر همگان مرتبتي عالي و رفيع داشت و علت اين توفيق نبوده است مگر داشتن فضل و علم كافي و بي‌اعتنايي و مال و منال دنيوي، آلوده نشدن به مدح و ذم عالي و داني، خضوع نفس و فروتني بي‌اندازه و بالاخره قوت ناطق كه گاه با فصايح و حكم مردمان را به راه راست كشانده و گاه با لطائف و شيريني سخني هم نفسان را شاد نمود. عبدالغفور لاري در تكمله مي‌نويسد: « گاهي قبا بدوش مبارك ايشان مي‌بود برداشته بر زير پا مي‌انداختندي و مي‌فرمودندي كه هم پلاسست و هم لباس.» گويند سلطان حسين بايقرا مدرسه‌اي در هرات ساخت و روز افتتاح مدرسه در صحن آن جشن عظيمي بر پا كرد و در گرداگرد مدرسه براي مدعوين بر حسب مقام و درجه محل‌ها تعيين شد، در صدر مجلس محلي براي سلطان و شاهزادگان و وزيران و در دو سمت براي طبقات مردم معلوم گشت، در يك قسمت تخت پادشاهي جائي براي نشستن عبدالرحمن جامي و در جانب ديگر جايگاهي براي امير عليشير نوايي در نظر گرفته شده بود. در همين هنگام ناگهان جامي از در درآمد و چون به علت ضعف پيري و ناتواني مزاج نتوانست خود را به صدر مجلس برساند در پايين مدرسه محلي كه خالي از جاه و جلال بود انتخاب كرده و بر زمين فرو نشست. در اثر آن وضع مجلس بر هم خورد و در نتيجه به علت جايگزين شدن پادشاه و وزير و شاهزادگان در كنار جامي ذيل آن مجلس و صدرش ذيل شد.

 اكنون بمنظور ارائه‌ي نمونه نثر عرفاني عبدالرحمن جامي يك لايحه (لايحه پنجم) از كتاب لوايح وي در اينجا نقل مي‌شود:

« آدمي اگرچه به سبب جسمانيت در غايت كثافت است، اما به حسب  روحانيت در نهايت لطافتست. به هر چه روي آرد حكم آن گيرد، و به هرچه توجه كند، رنگ آن پذيرد. و لهذا حكما گفته‌اند: چون نفس ناطقه بصور مطابق حقايق متجلي شود، و به حكم صادق آن متحقق گردد «صارت كأنه الوجود كله» و ايضاً عموم خلايق به واسطه‌ي شدت اتصال بدين صورت جسماني و كمال اشتغال بدين پيكر هيولاني چنان شده‌اند كه خود را از آن باز نمي‌دانند، و امتيازي نمي‌توانند و في‌المثنوي‌المولوي قدس سره من افاداته:

 


  + نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:50 
 
    مهرداد محمدی
    طریقه نقشبندیه

طریقه نقشبندیه

تاریخ ابتدای طریقه نقشبندیه به اوایل قرنهای اسلامی بر میگردد. و در طول سده های گوناگون ، نام آن تغییر یافته است. در این طریقه ، گرچه نام ((شاه نقشبند)) شهرت بیشتری دارد، اما نقشبندیان ، به پیش از او میرسند.

« نقشبندي طريقتي است منسوب به خواجه بهاء‌الدّين محمّد نقشبند بخارايي(791 ـ 717 هـ). ولي بهاءالدّين را بنيانگذار و مؤسس آن نمي‌توان شمرد، طريقة او به حقيقت دنبالة طريقة خواجگان است، طريقه و سلوكي كه خواجه يوسف همداني(535 ـ 440هـ) و خواجه عبدالخالق غجدواني(575 ـ493 هـ)، بنيان نهاده بودند. خواجه بهاءالدّين محمّد بن محمّد اويسي بخارايي، مشهور به «شاه نقشبند» از سيد امير كُلال (متوفاي772 هـ ) تعليم يافت و بعدها مُحيي و مُصلح طريقة خواجگان شد و طريقة نقشبندي آميخته‌اي شد از تعاليم عبدالخالق غجدواني و بهاءالدّين بخارايي. طريقة نقشبندي به زودي در ماوراءالنهر و خراسان رواج يافت و پس از بهاءالدّين، خلفاي او علاءالدّين عطّار(متوفي 802) و محمّد پارسا(متوفي 822) و يعقوب چرخي(متوفي 851) بر مسند ارشاد نشستند كه در ترویج اين طريقت سهمي داشتند و از بعد اينان خواجه عبيدالله احرار(895 ـ 806) آمد كه مشهورترين و متنفذترين مشايخ عصر تيموري است و به عهد او اين طريقت به ذروة نفوذ و شهرت و رواج رسيد»[۱].

اين طريقت بر سنّت و شريعت و دوري از بدعت استوار است و تأكيد دارد و همين باعث شده است كه در شرق و غرب جهان اسلام،گسترش يابد و به خصوص، روش عرفاني علما و فضلا و ادبا و فقهاي اسلام بشود؛ شيخ ابن‌حجر هيتمي (974 ـ 909 هـ.)، عالم و فقيه مشهور اهل سنّت گفته است:« الطريقة العلية السالمة من كدورات جهلة الصوفيه، هي الطريقة النقشبندية» [۲].

يكي از بزرگان و مرشدان نقشبندي كه در زمان او اين طريقت بسيار رواج يافته است، مولانا شاه غلامعلي عبدالله دهلوي(1240 ـ 1158 هـ .) است.


  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10:50 
 
    مهرداد محمدی
    شيخ عثمان سراج‌الدّين نقشبندي، از جانشينان بسيار نامي مولانا خالد

شيخ عثمان سراج‌الدّين نقشبندي، از جانشينان بسيار نامي مولانا خالد

 

پس از مولانا، خلفاي او در مناطق مختلف اسلامي و از جمله كُردستان به ارشاد و پيشبرد طريقة نقشبندي پرداختند. شيخ عثمان سراج‌الدّين نقشبندي، يكي از جانشينان بسيار نامي مولانا خالد است. او در سال 1195 هـ.ق، در دهستان «تويله» در اورامانِ كُردستانِ عراق متولّد شد و پس از رسيدن به سن بلوغ به تحصيل علوم ديني پرداخت، وي از همان دوران جواني به عرفان علاقه‌مند بود و ضمن تحصيل در بغداد به سلوك مي‌پرداخت و چشم به راه مردي كاملِ مكمّل بود تا از او اخذ طريقت كند،در همان ايام، مولانا به بغداد آمد، شيخ سراج الدّين، از وي تعليم گرفت و به عنوان اوّلين خليفة مولانا در سليمانه در سال 1228هـ. از او اجازة خلافت و ارشاد دريافت كرد. شيخ عثمان پس از چند سال به اورامان(هه‌ورامان) بازمي‌گردد و در قصبة مسقط الرأس خويش ـ كه اكنون آباد و مطاف اهل دل است ـ و گاهي در مناطق اطراف آن مشغول ارشاد مي‌شود و تا سال وفاتش (1283هـ .ق)، بر آن حال باقي مي‌ماند[۲].

شيخ عثمان عارفي زنده‌دل و عالم و دنياگريز بود و همين صفات و توانايي و جاذبة روحي زياد وي، باعث شد كه در طي سالهاي ارشادش علاقه‌مندان بسياري از اقصي نقاط كُردستان و ايران و عراق و ديگر مناطق جهان اسلام براي كسب طريقه نزد او بيايند؛ به طوري كه بيشتر از 80 نفر از علما و ادبا و فضلا و سادات آن مناطق، از او مقام خلافت مي‌يابند كه از جملة آنها مي‌توان به شاعر و عارف و متكلّم مشهور كُرد سيّد عبدالرّحيم حسيني تايجوزي مشهور به مولوي (1300ـ 1221هـ.) و ملا حامد كاتب الأسرار بيساراني و علامه ملا احمد نودشي اشاره كرد.

شيخ سراج‌الدّين، شش فرزند پسر داشته است، چهار نفر آنان، به مقام خلافت و ارشاد رسيده‌اند و چون پدر، عمرِ خويش را صرف خدمت به عرفان و علم و شريعت كرده و صدها تن را به درجة كمال رسانده‌اند، اسامي اين بزرگان به ترتيب تولّد و دورة ارشادشان، چنين است: حاج شيخ محمّد بهاءالدّين، حاج شيخ عبدالرّحمن ابوالوفا، شيخ عمر ضياءالدّين و حاج شيخ احمد شمس‌الدّين.

پس از فرزندانِ شيخ عثمان، نوه‌هاي او و فرزندان آنها ـ هركدام كه به اخذ اجازة ارشاد نائل آمدند ـ در جاي پدر و اماكن ديگر به ارشاد مشغول شدند؛ مشهورترين ايشان به ترتيب تاريخ تولّد عبارتند از:

 

•         1. شیخ علی حسام الدین(1358 ـ 1278 هـ .ق)  فرزند حاج شیخ محمد بهاء الدین

•         2. شیخ محمد نجم الدین(1337 ـ 1280 هـ .ق)،و شیخ محمد علاء الدین(1373 ـ 1280 هـ .ق) فرزندان شیخ عمر ضیاء الدین 

شیخ محمد عثمان سراج الدین  معروف به( شیخ محمد عثمان سراج الدین ثانی(:
فرزند شیخ محمد علاء الدین، (1417 ـ 1314 هـ .ق)در روستای صفی آباد واقع در 5 كیلومتری شهر جوانرود در استانبولِ تركیه، و مدفون در خانقاء و دارالارشاد خویش در استابول


  + نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 10:43 
 
    مهرداد محمدی
    معرفي مصطفي دوداني

مصطفی دودانی :

(متولد سال 642 )

مصطفی داودان که از بزرگان و اعاظم اهل حق به شمار می رود ،بنا به یادداشت کاکا قرندی ، وی در سال 642 هجری در دیه دودان متولد شده و در همانجا به تحصیل علوم مقدماتی پرداخته و سپس به شهر زور رفته و در خدمت ملا الیاس شهر زوری به تحصیل فقه اسلامی مشغول شده و پس از مدتی به زادگاه خود بازگشته وبه ارشاد مردم سرگرم گشته ،در این هنگام سلطان اسحاق در شیخان ظهور می کند و به سوی او می شتابد و پس از پذیرفتن مسلک یارسان ، در خدمت آن جناب سرهنگ به مقامات بلند و حالت ارجمند وصول یافته به نحوی که مردم شیخان به او اعتقاد و اعتماد پیدا می کنند و تا آخر عمر در خدمت سلطان بسر می برد و درهمان جا فوت می کند .

در سرانجام آمده است که وی یکی از فرشتگان هفت گانه یا هفت تن به شمار می رود که در روز ازل خداوندگار از گوهر خود او را با سایر فرشتگان هفتتن آفریده است . .

      از مصطفی داودان سرود های نغز و پر مغزی د رسرانجام بجای مانده که اینک چند بیت از آن نقل می شود:

او بان و گیانی ، او بان و گیانی      آزیز امر تو اوبان و گیانی

هر چه قولتن قبول منمانی                      نه لوح الست کرد و دیوانی

میوم وویرو زیلم وشیانی                      هفتوان جه نور ذات یزدانی

رازت پی نقش شرط میردانی        پری دستگیری صف غلامانی

شاهم و موبت کردت میلانی         هم آو هفت نورن کردت بیانی

چه پردیور دا مدان جولانی        رمز مور شرط سکه ی سلطا نی

یعنی : ای رهبر عزیزم ، امر و فرمان ترا با جان و دل می پذیرم ، هر چه می فرمائی قبول می نمائیم در لوح الست ( طبقه ی هفتم آسمان ) جم و انجمنی فراهم آوردی ، و چون به فکر آن روز می افتم دلم شکفته می شود که هفتوانه را از فروغ یزدانی خویش ، برای دستگیری همه ی غلامان و بندگان تعیین کردی ، ای رهبرم ، مهر و محبت ورزیدی که چنین ارادهای کردی و هفتوانه را از نور و فروغت آفریدی . آنان اکنون در پردیور د رگشت و گذارند و برای نگهداری رمز و اسرارت می کوشند .


  + نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 0:30 
 
    مهرداد محمدی
    معرفي زيارتگاها.مساجد ومقبرهاي معروف هورامان

مقبره پيرشاليار

اين مقبره در روستاي اورامان تخت در مسير جاده مريوان و پاوه واقع شده و ديدار آن از طريق مريوان آسانتر است . از مقبره پيرشاليار هر ساله تعداد زيادي علاقمند و زائر ديدن مي‌كنند . مراسم مذهبي خاصي هرساله در اواسط زمستان بر بالاي اين مزار برگزار مي شود .

زيارتگاه اويس قرني

آرامگاه حضرت اويس قرني كه از صحايه بزرگ پيامبر(ص) است و بسيار مورد احترام پيامبر اكرم (ص) بوده در مسير جاده كرمانشاه و روانسر در فاصلة 35 كيلومتري شمال غربي كرمانشاه واقع است و هر سال زائران بسياري را از شهرهاي دور و نزديك به سوي خويش جذب مي نمايد كه در بارگاه ويس به ذكر و مراسم عبادي خاص خويش مي پردازند. بارگاه ويس به شكل بناهاي دوره سلجوقي و بر ارتفاعات كوهي به نام (بيشه كوه) در محدوده روانسر قرار گرفته است . در مورد احداث بناي مقبره ويس اطلاع دقيقي در دست نيست گويا عمر بناي آرامگاه از آغاز حكومت سلجوقيان است . هر چند كه پيش از آن نيز قبرستاني در آن محل وجود داشته است . البته در كتب تاريخ اصحاب و تابعين پيامبر (ص) ، رواياتي چند مبني بر فوت اويس در هنگام جهاد در منطقه‌اي از كردستان آمده است .

مسجد جامع پاوه

اهالي محل اين مسجد را به صدر اسلام نسبت مي ‌دهند و عقيده دارند در روزگار خليفه دوم توسط فرزندش عبدالله بن عمر اين مسجد بنا شده است . از آثار و علايم مي توان دريافت كه اين مسجد بر بقاياي يك آتشگاه ساساني پي ريزي شده و هنوز هم در مقابل آن كه درست خط الراس كوه است بقاياي يك آتشگاه ديگر ديده مي شود . اين مسجد كه صحن هم ندارد از يك شبستان مستطيل شكل تشكيل مي شود . ابعاد اين شبستان 15 در 20 متر است . 15 ستون چوبي به ارتفاع سه متر و محيط 5/1 متر در اين شبستان بكار رفته كه در سالهاي اخير به علت پوسيدگي نقاط پايين ستونها قسمتهاي پايين آنها تعويض گرديده است . در محراب مسجد در سالهاي اخير تعميراتي انجام شده است و از صورت اصلي تغيير كرده است .مصالح ساختماني اين بنا عبارتند از تخته سنگ و گل كه طبق عرف محل از نظر استحكام قطعات چوبي كه آنها را (ديمك) مي گويند به آنها اضافه شده است . سقف مسجد مسطح و فاقد مناره است .

مسجد زمستاني : در جنب مسجد جامع پاوه مسجد ديگر كه اهالي به آن (مسجد كوچيكه) مي گويند قرار گرفته است اين مسجد دري چوبي به ابعاد 9 در 5/1 متر دارد كه بر آن كتيبه‌اي نيز به خط كوفي حك كرده‌اند . هنگام زمستان براي اقامه نماز و مجالس مذهبي از اين مسجد استفاده مي كنند

مقبره سيد عبيدالله

مقبره سيد عبيدالله (كوسه هجيج) و پير اسماعيل اسپريز كه از برادران تني امام رضا (ع) هستند در روستاي هجيج از توابع شهرستان پاوه و بخش نوسود قرار گرفته است . اين آرامگاهها بسيار مورد توجه مردم استان و استانهاي همجوار بويژه كردها است . امام زاده كوسه در حدود 35 كيلومتري شمال پاوه در كنار رودخانه سيروان قرار دارد . عبيدالله فرزند امام كاظم بوده و در زمان هارون الرشيد هنگام بروز جنگهاي داخل حكومت عباسيان در بغداد با برادرش اسماعيل از پنج سالگي به اين طرفها پناه آورده و در اين محل مريداني داشته است

آرامگاه سلطان اسحاق

آرامگاه سلطان اسحاق در مسير جاده پاوه به نودشه درنزديكي روستاي نيسانه ودر كنار ساحل رود سيروان قرار دارد . اين آرامگاه بسيار مورد تكريم واحترام مردم استان و استانهاي همجوار است. ازكرامات اين شخصيت بي صدا بودن رودخانه خروشان سيروان در هنگام گذر از كنار اين آرامگاه است.

سلطان اسحاق يكي از عرفاي منطقه بوده است كه گروهي را براي احيا سنتها و فرهنگ ايرانيان در برابر اعراب هدايت و رهبري كرده است.جاده اي فرعي از جادهي اصلي پاوه به نوسود در نزديكي روستاي نيسانه جدا مي شود و به زيارتگاه (در 40 كيلومتري شمال غربي پاوه) منتهي مي گردد . منظره رودخانه سيروان دراين محل جذابيت خاصي دارد.

مسجد ريجاب

در وسط ريجاب مسجدي مستطيل شكل كه از قلوه سنگ و ملاط ساخته شده قرار گرفته است . اين بنا ظاهراً از آيينه قبل از اسلام بوده كه در روزگار اسلامي به مسجد تبديل شده است . اهالي محل بناي اين مسجد را به (عبدالله بن عمر) فرزند خليفه دوم نسبت مي دهند . به هر حال اين محل در صدر اسلام به مسجد تبديل شده است . و قرايني كه اين حدس را تاييد مي نمايد چنين است : محراب مسجد بر خلاف تمام مساجد اسلامي از ديوار جنوبي بيرون نيامده بلكه بوسيله گچبري به ديوار مسجد اضافه شده و كاملاً از ديوار متمايز است . مناره مسجد مدتها بعد از بناي مسجد ساخته شده و آنرا برروي بام مسجد در زاويه جنوب غربي ساخته اند و راه ورودي به مناره هم از پشت بام مسجد است . سبك معماري مناره شباهتي به برجهاي خاموشي بخصوص به برج خاموشي ريجاب دارد با اين تفاوت كه بجاي سنگ از آجر براي نماي خارجي مناره استفاده شده است . مناره مسجد دراراي 21 پله مثلثي شكل است . بالاي مناره به دريچه اي رو به جنوب منتهي مي گردد. كه كاملا از اين جهت هم از برج خاموشي ريجاب تقليد كرده‌اند . سكويي نيز در داخل مناره ديده مي ‌شود و بالاي آن گنبدي قرار دارد مدخل مناره داراي تاق گهواري شكل بوده و نماي خارجي آن در قسمت فوقاني با چوب و گچ تزيين يافته و شباهت زيادي به مناره ساريان در اصفهان دارد . در داخل مسجد هشت ستون در دو رديف به موازات هم قرار دارند كه از دو شكل مختلف مي باشند . 4 عدد از ستونها چهارضلعي با ابعاد 75 در 75 سانتي متر كه تا سقف به يك اندازه هستند چهار ستون ديگر در يك امتداد قرار دارند هر كدام از سه قسمت مشخص تشكيل شده اند : قسمت نخست كه از كف مسجد تا ارتفاع 30 سانتي متر شروع مي شود . چون چهر ستون قبلي چهار گوش با ابعاد 83 در 83 سانتي متر هستند از ابنحا تا ارتفاع 2/2 متر ستون به شكل استوانه در آمده به محيط 190 سانتي متر و در قسمت سوم ستون باز به شكل چهار ضلعي در آمده و تا سقف رفته است . در بالاي اين دو رديف ستون دو الوار تراشيده شده ضخيم انداخته‌اند سپس تيرهاي افقي مسجد را روي آن دو قرار داده‌اند . منبر مسجد پشت به محراب ساخته شده و از سنگ و گچ بنا گرديده و داراي 5 پله است . ظاهراً اين مسجد اگر از مسجد (تاريكخانه) دامغان كه از قديمي ترين مساجد ايران است قديمي تر نباشد بعيد نيست مقارن با تاريخ بناي آن مسجد ساخته شده باشد .

لازم به ذكر است كه اين مسجد در سالهاي اخير بازسازي شده و توضيحات داده شده مربوط به قبل از بازسازي و نوسازي مسجد است .

مقبره شيخ محمد عزيز

اين مقبره كه متعلق به يكي از بزرگان طريقه قادري است در روستاي نجار در 6 كيلومتري شمال غربي پاوه واقع شده است . روستاي نجار مهمترين مركز طريقت قادري در اورامان مي باشد و هر ساله عده زيادي از پيروان اين طريقت به زيارت مقبره و بارگاههاي موجود در اين روستا مي‌روند . اين روستا در دامنه شرقي شاهو قرار دارد .


  + نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 0:4 
 
    مهرداد محمدی
    حضرت پیر میکاییل شش انگشت

حضرت پیر میکاییل شش انگشت:

 ميكائيل جاف مشهور به «شش انگشت» از اولياء و صلحاي قرن هشتم هجري است كه در ده دودان نزديك رودخانه سيروان ، در منطقه جوانرود كردستان ايران اقامت داشته وهمانجا به سال (738 ه ق )وفات يافته است ، بعدها تعداد زیادی از اولاد و احفادش آنجا را ترك گفته و در ناحيه قَرَه داغ  نزديك شهر سليمانيه در كردستان عراق – سكني گزيده اند .

قطب العارفين مولانا خالد ذي الجناحين از نسل پير ميكائيل است .

 پير ميكائيل هم  ازنسل خليفه سوم ، عثمان ذي النورين «رضي الله عنه » ميباشد    

مرقد پیر میکاییل روستای دودان

توضیحا:(دودانیان معتقدند که پیرمیکاییل شش انگشت در این مکان دفن شده ، اما گفته ها و سخن هایی مبنی بر اینکه پیر میکاییل در جایی دیگر دفن شده وجود دارد و احتمالا مرقد یاد شده محل دفن میکاییل (چهارمین نسل بعدی ) نواده پیر میکاییل شش انگشت باشد محتمل می باشد)

مرقد پیر میکاییل روستای دودان


  + نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 10:32 
درباره وبلاگ روستاي دودان

این محل وبلاگی است جهت معرفی روستای دودان (دوان) با مردمی شریف و کوشا که با کمترین امکانات در دور افتاده ترین نقطه غرب ایران در استان کرمانشاه توانسته اند با سر بلندی نام این منطقه را زنده نگه دارند تا باشد که مورد توجه هر چه بیشتر مسولین قرار گیرد و با یاری مردمان این دیار باعث رشد وشکوفایی هرچه بیشتر آن گردند
مولتي مديا
گالري تصاوير
شخصيت هاي مهم روستاي دودان
بازسازي و ساخت آرامگاه
مديريت وب